fanged

[ایالات متحده]/fæŋd/
[بریتانیا]/fæŋd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دندان‌های بزرگ داشتن؛ سمی

عبارات و ترکیب‌ها

fanged beast

حیوان دندان‌دار

fanged creature

موجود دندان‌دار

fanged predator

شکارچی دندان‌دار

fanged monster

غول دندان‌دار

fanged animal

حیوان دندان‌دار

fanged serpent

مار دندان‌دار

fanged vampire

نامیرا دندان‌دار

fanged fish

ماهی دندان‌دار

fanged insect

حشره دندان‌دار

fanged dinosaur

دایناسور دندان‌دار

جملات نمونه

the fanged creature lurked in the shadows.

مخلوق دندان‌دار در سایه‌ها کمین کرده بود.

she was fascinated by the fanged animals in the zoo.

او مجذوب حیوانات دندان‌دار در باغ وحش بود.

the fanged snake slithered silently through the grass.

مار دندان‌دار بی‌صدا از میان علف‌ها حرکت می‌کرد.

he drew a fanged monster for his comic book.

او یک هیولای دندان‌دار برای کتاب کمیک خود طراحی کرد.

the fanged fish was a rare find in the deep sea.

ماهی دندان‌دار یک یافته نادر در اعماق دریا بود.

fanged bats flew out at dusk, hunting for insects.

خفاش‌های دندان‌دار در هنگام غروب آفتاب برای شکار حشرات بیرون پرواز کردند.

in mythology, the fanged wolf symbolizes strength.

در اساطیر، گرگ دندان‌دار نماد قدرت است.

the fanged vampire was the main character in the story.

قهرمان داستان، خون‌آشام دندان‌دار بود.

he was bitten by a fanged creature during the hike.

او در حین پیاده‌روی توسط یک موجود دندان‌دار گاز گرفته شد.

the fanged dragon roared in the distance.

اژدهای دندان‌دار در دوردست غرش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید