fantasied dreams
رویاهای خیالی
fantasied life
زندگی خیالی
fantasied love
عشق خیالی
fantasied world
جهان خیالی
fantasied adventures
ماجراهای خیالی
fantasied scenarios
سناریوهای خیالی
fantasied future
آینده خیالی
fantasied moments
لحظات خیالی
fantasied relationships
روابط خیالی
fantasied places
مکانهای خیالی
she fantasied about traveling the world.
او درباره سفر در سراسر جهان خیالپردازی میکرد.
he fantasied himself as a superhero.
او خود را به عنوان یک ابرقهرمان تصور میکرد.
they fantasied about living in a castle.
آنها درباره زندگی در یک قلعه خیالپردازی میکردند.
she often fantasied about her dream job.
او اغلب درباره شغل رویایی خود خیالپردازی میکرد.
he fantasied of a perfect life with no worries.
او درباره یک زندگی کامل بدون دغدغه خیالپردازی میکرد.
as a child, she fantasied about being an astronaut.
در کودکی، او درباره فضانورد شدن خیالپردازی میکرد.
he fantasied about winning the lottery.
او درباره برنده شدن در لاتاری خیالپردازی میکرد.
they fantasied about a future filled with adventure.
آنها درباره آیندهای پر از ماجراجویی خیالپردازی میکردند.
she fantasied about finding true love.
او درباره یافتن عشق واقعی خیالپردازی میکرد.
he fantasied about becoming a famous musician.
او درباره تبدیل شدن به یک نوازنده مشهور خیالپردازی میکرد.
fantasied dreams
رویاهای خیالی
fantasied life
زندگی خیالی
fantasied love
عشق خیالی
fantasied world
جهان خیالی
fantasied adventures
ماجراهای خیالی
fantasied scenarios
سناریوهای خیالی
fantasied future
آینده خیالی
fantasied moments
لحظات خیالی
fantasied relationships
روابط خیالی
fantasied places
مکانهای خیالی
she fantasied about traveling the world.
او درباره سفر در سراسر جهان خیالپردازی میکرد.
he fantasied himself as a superhero.
او خود را به عنوان یک ابرقهرمان تصور میکرد.
they fantasied about living in a castle.
آنها درباره زندگی در یک قلعه خیالپردازی میکردند.
she often fantasied about her dream job.
او اغلب درباره شغل رویایی خود خیالپردازی میکرد.
he fantasied of a perfect life with no worries.
او درباره یک زندگی کامل بدون دغدغه خیالپردازی میکرد.
as a child, she fantasied about being an astronaut.
در کودکی، او درباره فضانورد شدن خیالپردازی میکرد.
he fantasied about winning the lottery.
او درباره برنده شدن در لاتاری خیالپردازی میکرد.
they fantasied about a future filled with adventure.
آنها درباره آیندهای پر از ماجراجویی خیالپردازی میکردند.
she fantasied about finding true love.
او درباره یافتن عشق واقعی خیالپردازی میکرد.
he fantasied about becoming a famous musician.
او درباره تبدیل شدن به یک نوازنده مشهور خیالپردازی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید