daydreamed about
درباره رویایپردازی کردن
daydreamed away
در حال رویایپردازی دور شد
daydreamed of
درباره رویایپردازی کردن
daydreamed frequently
به طور مکرر رویایپردازی کرد
daydreamed endlessly
بیانتها رویایپردازی کرد
daydreamed quietly
به آرامی رویایپردازی کرد
daydreamed vividly
به طور زنده رویایپردازی کرد
daydreamed silently
به طور خاموش رویایپردازی کرد
daydreamed often
اغراق رویایپردازی کرد
daydreamed together
با هم رویایپردازی کردند
i often daydreamed about traveling the world.
من اغلب درباره سفر در سراسر جهان رویای پردازی میکردم.
during class, she daydreamed of becoming a famous artist.
در طول کلاس، او درباره تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور رویای پردازی میکرد.
he daydreamed of winning the lottery and quitting his job.
او درباره برنده شدن در لاتاری و استعفا دادن از شغلش رویای پردازی میکرد.
as a child, i daydreamed about being a superhero.
وقتی بچه بودم، درباره تبدیل شدن به یک ابرقهرمان رویای پردازی میکردم.
she daydreamed about her future wedding on the beach.
او درباره عروسی آیندهاش در ساحل رویای پردازی میکرد.
he often daydreamed of adventures in far-off lands.
او اغلب درباره ماجراجویی در سرزمینهای دوردست رویای پردازی میکرد.
they daydreamed together about their ideal home.
آنها با هم درباره خانه رویاییشان رویای پردازی میکردند.
she daydreamed while staring out the window.
او در حالی که از پنجره بیرون نگاه میکرد رویای پردازی میکرد.
he daydreamed about his perfect vacation.
او درباره تعطیلات رویاییاش رویای پردازی میکرد.
in the meeting, i daydreamed about my next project.
در جلسه، من درباره پروژه بعدیام رویای پردازی میکردم.
daydreamed about
درباره رویایپردازی کردن
daydreamed away
در حال رویایپردازی دور شد
daydreamed of
درباره رویایپردازی کردن
daydreamed frequently
به طور مکرر رویایپردازی کرد
daydreamed endlessly
بیانتها رویایپردازی کرد
daydreamed quietly
به آرامی رویایپردازی کرد
daydreamed vividly
به طور زنده رویایپردازی کرد
daydreamed silently
به طور خاموش رویایپردازی کرد
daydreamed often
اغراق رویایپردازی کرد
daydreamed together
با هم رویایپردازی کردند
i often daydreamed about traveling the world.
من اغلب درباره سفر در سراسر جهان رویای پردازی میکردم.
during class, she daydreamed of becoming a famous artist.
در طول کلاس، او درباره تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور رویای پردازی میکرد.
he daydreamed of winning the lottery and quitting his job.
او درباره برنده شدن در لاتاری و استعفا دادن از شغلش رویای پردازی میکرد.
as a child, i daydreamed about being a superhero.
وقتی بچه بودم، درباره تبدیل شدن به یک ابرقهرمان رویای پردازی میکردم.
she daydreamed about her future wedding on the beach.
او درباره عروسی آیندهاش در ساحل رویای پردازی میکرد.
he often daydreamed of adventures in far-off lands.
او اغلب درباره ماجراجویی در سرزمینهای دوردست رویای پردازی میکرد.
they daydreamed together about their ideal home.
آنها با هم درباره خانه رویاییشان رویای پردازی میکردند.
she daydreamed while staring out the window.
او در حالی که از پنجره بیرون نگاه میکرد رویای پردازی میکرد.
he daydreamed about his perfect vacation.
او درباره تعطیلات رویاییاش رویای پردازی میکرد.
in the meeting, i daydreamed about my next project.
در جلسه، من درباره پروژه بعدیام رویای پردازی میکردم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید