farms

[ایالات متحده]/[fɑːmz]/
[بریتانیا]/[fɑːrmz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مزرعه؛ مزارع؛ جمع farm
v. کشت کردن یا مدیریت کردن یک مزرعه

عبارات و ترکیب‌ها

family farms

مزارع خانوادگی

farms produce

تولیدات مزارع

across farms

در سراسر مزارع

local farms

مزارع محلی

small farms

مزارع کوچک

visited farms

مزارع بازدید شده

working farms

مزارع فعال

organic farms

مزارع ارگانیک

modern farms

مزارع مدرن

selling farms

مزارع فروش

جملات نمونه

many families depend on farms for their livelihood.

خانواده‌های زیادی برای گذران زندگی به مزارع متکی هستند.

the farms produced a bumper crop this year.

مزارع امسال محصول فوق‌العاده‌ای تولید کردند.

we visited several organic farms during our trip.

ما در طول سفر خود از چندین مزرعه ارگانیک بازدید کردیم.

modern farms use advanced technology to increase efficiency.

مزارع مدرن از فناوری پیشرفته برای افزایش کارایی استفاده می‌کنند.

the children loved exploring the local farms.

کودکان عاشق کاوش در مزارع محلی بودند.

small farms often struggle to compete with larger corporations.

مزارع کوچک اغلب برای رقابت با شرکت‌های بزرگ مشکل دارند.

the farms in this region are known for their dairy products.

مزارع این منطقه به خاطر محصولات لبنی خود مشهور هستند.

sustainable farms prioritize environmental protection.

مزارع پایدار، حفاظت از محیط زیست را در اولویت قرار می‌دهند.

the farmers worked tirelessly on their farms.

کشاورزان بی‌وقفه روی مزارع خود کار می‌کردند.

we bought fresh produce directly from the farms.

ما محصولات تازه را مستقیماً از مزارع خریدیم.

the government provides subsidies to support local farms.

دولت برای حمایت از مزارع محلی یارانه ارائه می‌دهد.

the farms faced challenges due to the drought.

مزارع به دلیل خشکسالی با چالش‌هایی روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید