fashionably

[ایالات متحده]/'fæʃənəbli/
[بریتانیا]/ˈfæʃənəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با پیروی از آخرین روندها; به شیوه ای شیک.

جملات نمونه

She was fashionably turned out in cream trousers and a red sweater.

او به شیک و با وقار با شلوار کرم و پلیور قرمز لباس پوشیده بود.

For a full wild week in July, the hygienically- carefree can enjoy mud skiing, mud arts &crafts, and mud soccer on the fashionably mucky Dacheon beach.

برای یک هفته کامل و وحشیانه در ماه جولای، افراد بی‌خیال و بهداشتی می‌توانند از اسکی گل، هنر و صنایع دستی گل و فوتبال گل در ساحل Dacheon که به شیک و کثیف معروف است، لذت ببرند.

dressed fashionably for the event

به شیک و با وقار برای رویداد لباس پوشید.

dressed fashionably in the latest trends

به شیک و با وقار با آخرین روندها لباس پوشید.

dressed fashionably for the occasion

به شیک و با وقار برای مناسبت لباس پوشید.

نمونه‌های واقعی

In the same way some people arrive fashionably late, she's leaving prison fashionably punished.

به همان شیوه که برخی افراد به موقع و با ظرافت دیر می‌رسند، او به طور مد روزانه از زندان آزاد می‌شود.

منبع: The secrets of body language.

Rhett liked women who were well dressed, fashionably dressed.

رهت زنانی را دوست داشت که خوب و به مد روز لباس می‌پوشیدند.

منبع: Gone with the Wind

I'm here to teach fashion. I'm fashionably late.

من اینجا هستم تا مد را آموزش دهم. من به طور مد روزانه دیر رسیدم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

It arrived fashionably late, showing up before the last guest Rihanna.

این به طور مد روزانه دیر رسید و قبل از آخرین مهمان، ریانا ظاهر شد.

منبع: CNN 10 Student English May 2023 Compilation

So I'm dressing casually. Jeans and a T-shirt. I can't dress fashionably.

بنابراین من به طور اتفاقی لباس می‌پوشم. شلوار جین و تی شرت. من نمی‌توانم به مد روز لباس بپوشم.

منبع: Six-Minute Basic Vocabulary

But I hate fashion. I can't dress fashionably. I'm the most unfashionable person I know.

اما من از مد متنفرم. من نمی‌توانم به مد روز لباس بپوشم. من غیرمد روزترین کسی هستم که می‌شناسم.

منبع: Six-Minute Basic Vocabulary

One morning a young girl called, fashionably dressed, and stayed for half an hour or more.

یک روز صبح، دختربچه‌ای با لباس‌های مد روزانه تلفن کرد و بیش از نیم ساعت ماند.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

But Mayor Laci, pacing up and down with his purple scarf knotted fashionably round his neck, was still dissatisfied.

اما شهردار لاسی که با روسری بنفش خود به مد روزانه گره خورده و بالا و پایین می‌رفت، هنوز ناراضی بود.

منبع: The Economist (Summary)

The dress is very pretty, Diana—navy blue and made so fashionably.

لباس بسیار زیباست، دینا - آبی دریایی و به این شکل به مد روزانه دوخته شده است.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

She ground the front and back pockets and hems of those shorts to a fashionably holey state in 10 seconds.

او جیب‌های جلو و عقب و لبه‌های آن شلوارک را در 10 ثانیه به حالتی سوراخ‌دار و مد روزانه رساند.

منبع: Newsweek

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید