unstylish

[ایالات متحده]/ʌnˈstaɪlɪʃ/
[بریتانیا]/ʌnˈstaɪlɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مد روز یا جذاب

عبارات و ترکیب‌ها

unstylish outfit

ظاهر نامرتب

unstylish design

طراحی نامرتب

unstylish trend

روند نامرتب

unstylish shoes

کفش‌های نامرتب

unstylish haircut

مدل موی نامرتب

unstylish accessories

لوازم جانبی نامرتب

unstylish color

رنگ نامرتب

unstylish appearance

ظاهر نامرتب

unstylish clothing

لباس نامرتب

unstylish look

قیافه نامرتب

جملات نمونه

her outfit was so unstylish that it caught everyone's attention.

لباس او آنقدر بی‌رویه بود که توجه همه را به خود جلب کرد.

he felt uncomfortable in those unstylish shoes.

او در آن کفش‌های بی‌رویه احساس ناراحتی می‌کرد.

the restaurant's decor was quite unstylish and outdated.

دکوراسیون رستوران کاملاً بی‌رویه و قدیمی بود.

she decided to donate her unstylish clothes to charity.

او تصمیم گرفت لباس‌های بی‌رویه خود را به خیریه اهدا کند.

his choice of hairstyle was very unstylish for the occasion.

انتخاب مدل موی او برای آن مناسبت بسیار بی‌رویه بود.

many people criticized the unstylish design of the new building.

بسیاری از مردم طراحی بی‌رویه ساختمان جدید را مورد انتقاد قرار دادند.

wearing unstylish clothing can affect your confidence.

پوشیدن لباس‌های بی‌رویه می‌تواند بر اعتماد به نفس شما تأثیر بگذارد.

she always avoids buying unstylish accessories.

او همیشه از خریدن لوازم جانبی بی‌رویه خودداری می‌کند.

his unstylish haircut made him look older than he is.

مدل موی بی‌رویه او باعث شد که از سن واقعی‌اش بزرگتر به نظر برسد.

the movie was criticized for its unstylish costumes.

فیلم به خاطر لباس‌های بی‌رویه آن مورد انتقاد قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید