fattened

[ایالات متحده]/ˈfætn̩d/
[بریتانیا]/ˈfætn̩d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت از چاق کردن؛ چاق کردن (دام‌ها)؛ افزایش دادن (پول)؛ افزایش یافتن در ارزش (شرکت)

عبارات و ترکیب‌ها

fattened cattle

گاوهای چاق

fattened livestock

دام‌های چاق

fattened birds

پرندگان چاق

fattened fish

ماهی‌های چاق

fattened pigs

خوک‌های چاق

fattened sheep

گوسفندان چاق

fattened geese

غازهای چاق

fattened ducks

اردک‌های چاق

fattened animals

حیوانات چاق

fattened game

حیوانی که برای شکار پرورش داده شده

جملات نمونه

the farmer has fattened the cattle for market.

کشاورز گاوها را برای بازار چاق کرده است.

they have fattened their pigs with special feed.

آنها خوک‌های خود را با غذای خاص چاق کرده‌اند.

she has fattened up over the winter months.

او در طول ماه‌های زمستان چاق شده است.

he prefers fattened fish for his culinary dishes.

او ماهی‌های چاق را برای غذاهای آشپزی خود ترجیح می‌دهد.

the company has fattened its profits this quarter.

شرکت توانسته است سود خود را در این فصل افزایش دهد.

they fattened the geese for making foie gras.

آنها غازها را برای تهیه فوآ گراس چاق کردند.

the chef recommends fattened duck for the recipe.

آشپز اردک چاق را برای دستور غذا توصیه می‌کند.

children are often fattened up during the holidays.

در تعطیلات، کودکان اغلب چاق می‌شوند.

many animals are fattened before the winter.

بسیاری از حیوانات قبل از زمستان چاق می‌شوند.

he has fattened his bank account through smart investments.

او با سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه حساب بانکی خود را چاق کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید