fellowshipping

[ایالات متحده]/ˈfeləʊʃɪpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfeloʊʃɪpɪŋ/

ترجمه

v. داشتن ارتباط دوستانه؛ گذراندن وقت با دیگران در همراهی
n. دوستی؛ همراهی

عبارات و ترکیب‌ها

fellowshipping together

Persian_translation

fellowshipping brothers

Persian_translation

جملات نمونه

they spent the evening fellowshipping with other believers.

کلیسای ما معاشرت پس از مراسم را برای ایجاد وحدت تشویق کرد.

fellowshipping with like-minded individuals strengthens our resolve.

ما شب را با معاشرت در کنار قهوه و نان خانگی گذراندیم.

the church group enjoyed fellowshipping over a potluck dinner.

گروه‌های کوچک به صورت هفتگی برای معاشرت و دعا ملاقات می‌کردند.

we are fellowshipping together to build a stronger community.

معاشرت با تازه مسلمانان به آنها کمک کرد تا احساس خوش‌آمد کنند.

he valued fellowshipping with the saints on sundays.

آنها برای معاشرت در تالار معاشرت تا دیر وقت ماندند.

there is great joy in fellowshipping with old friends.

کشیش ما بر معاشرت با یکدیگر با عشق تأکید کرد.

the conference focuses on fellowshipping and studying scripture.

بعد از شام، ما معاشرت در مورد ایمان و خانواده را ادامه دادیم.

she avoids fellowshipping with those who have negative attitudes.

معاشرت در طول تعطیلات، دوستی‌های ما را تقویت کرد.

fellowshipping regularly helps prevent feelings of isolation.

او از معاشرت با گروه جوانان در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

we stayed after the service for fellowshipping and coffee.

ما قبل از شروع جلسه زمانی را برای معاشرت در نظر گرفتیم.

she cherished the opportunity for fellowshipping with her neighbors.

معاشرت در کنار میز باعث آرامش افراد جدید شد.

true fellowship involves fellowshipping in both good and bad times.

او از طریق معاشرت و مطالعه منظم از نظر معنوی رشد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید