feminized

[ایالات متحده]/ˈfɛmɪnaɪzd/
[بریتانیا]/ˈfɛmɪnaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زنانه شده در شخصیت یا ظاهر

عبارات و ترکیب‌ها

feminized identity

هویت جنریتی‌شده

feminized roles

نقش‌های جنریتی‌شده

feminized culture

فرهنگ جنریتی‌شده

feminized language

زبان جنریتی‌شده

feminized traits

ویژگی‌های جنریتی‌شده

feminized power

قدرت جنریتی‌شده

feminized aesthetics

زیست‌شناسی جنریتی‌شده

feminized perspectives

دیدگاه‌های جنریتی‌شده

feminized expressions

عبارات جنریتی‌شده

feminized workforce

نیروی کار جنریتی‌شده

جملات نمونه

the character was feminized to appeal to a broader audience.

شخصیت برای جذب مخاطبان بیشتر زنانه شد.

many brands have feminized their products to attract female consumers.

بسیاری از برندها محصولات خود را برای جذب مصرف‌کنندگان زن زنانه کرده‌اند.

in recent years, the fashion industry has feminized traditional menswear.

در سال‌های اخیر، صنعت مد لباس‌های مردانه سنتی را زنانه کرده است.

the story was feminized to highlight female empowerment.

داستان برای برجسته کردن توانمندی زنان زنانه شد.

some critics argue that the film feminized the original novel.

برخی از منتقدان استدلال می‌کنند که فیلم رمان اصلی را زنانه کرده است.

she felt that her role had been feminized unnecessarily.

او احساس کرد که نقش او به طور غیرضروری زنانه شده است.

the artist feminized the imagery to challenge stereotypes.

هنرمند تصاویر را برای به چالش کشیدن کلیشه‌ها زنانه کرد.

feminized language can create a more inclusive environment.

زبان زنانه می‌تواند محیطی فراگیرتر ایجاد کند.

they aimed to feminize the marketing campaign for better engagement.

آنها قصد داشتند کمپین بازاریابی را برای تعامل بهتر زنانه کنند.

the trend of feminized toys is gaining popularity among parents.

روند اسباب‌بازی‌های زنانه در حال افزایش محبوبیت در بین والدین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید