femoral

[ایالات متحده]/ˈfɛm.ər.əl/
[بریتانیا]/ˈfɛm.ər.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به استخوان ران یا ران; مربوط به شریان فمور

عبارات و ترکیب‌ها

femoral artery

سرخرگ فمورال

femoral vein

رگ آناتری

femoral head

سر استخوان ران

femoral neck

گردن استخوان ران

femoral canal

کانال رانی

femoral fracture

شکستگی فمور

femoral nerve

عصب فمورال

femoral region

منطقه رانی

femoral graft

پیوند رانی

femoral motion

حرکت رانی

جملات نمونه

the femoral artery is the largest artery in the thigh.

سرخرگ فمورال بزرگترین شریان در ران است.

patients with femoral fractures often require surgery.

بیماران با شکستگی‌های فمورال اغلب به جراحی نیاز دارند.

femoral nerve blocks can help relieve pain after surgery.

مسدود کردن عصب فمورال می‌تواند به تسکین درد پس از جراحی کمک کند.

physical therapy is essential for femoral injury recovery.

فیزیوتراپی برای بهبودی آسیب فمورال ضروری است.

she experienced numbness in her leg due to femoral nerve damage.

او به دلیل آسیب به عصب فمورال، بی‌حسی در پای خود را تجربه کرد.

doctors often assess the femoral pulse during examinations.

پزشکان اغلب نبض فمورال را در طول معاینات ارزیابی می‌کنند.

femoral head osteonecrosis can lead to severe joint pain.

نکروز سر فمورال می‌تواند منجر به درد شدید مفاصل شود.

she underwent a femoral artery bypass procedure.

او تحت عمل جراحی بای پس سرخرگ فمورال قرار گرفت.

femoral lengthening surgeries are performed to correct limb discrepancies.

جراحی‌های طولانی کردن فمور برای اصلاح ناهنجاری‌های اندام انجام می‌شوند.

understanding the femoral anatomy is crucial for orthopedic surgeons.

درک آناتومی فمور برای جراحان ارتوپدی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید