fervent

[ایالات متحده]/ˈfɜːvənt/
[بریتانیا]/ˈfɜːrvənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شدید؛ سوزان؛ پرشور؛ مشتاق.

عبارات و ترکیب‌ها

fervent supporter

طرفدار پرشور

fervent love

عشق پرشور

fervent passion

اشتیاق پرشور

fervent prayer

دعای پرشور

fervent desire

تمایل پرشور

جملات نمونه

fervent protests; a fervent admirer.

تظاهرات داغ؛ یک طرفدار داغ.

He's a fervent believer in free speech.

او یک طرفدار پرشور آزادی بیان است.

40,000 fervent admirers of the Great Leader.

40000 طرفدار پرشور رهبر بزرگ

It was a debate which aroused fervent ethical arguments.

این یک بحث بود که استدلال‌های اخلاقی پرشور را برانگیخت.

Producing genuine understanding in the mind is not easy, so pray to your guru with uncontrived, fervent devotion.

تولید درک واقعی در ذهن آسان نیست، بنابراین با تعهد داغ و بدون تظاهر به گورو خود دعا کنید.

She is a fervent supporter of animal rights.

او یک حامی داغ حقوق حیوانات است.

He expressed his fervent desire to travel the world.

او آرزوی داغ خود را برای سفر در سراسر جهان ابراز کرد.

The team received a fervent welcome from the fans.

تیم مورد استقبال داغ از طرف هواداران قرار گرفت.

Her fervent prayers were answered.

دعاهای داغ او مستجاب شدند.

The fervent applause filled the auditorium.

تشویق داغ سالن تئاتر را پر کرد.

He has a fervent love for music.

او عشق داغی به موسیقی دارد.

The politician gave a fervent speech to rally the crowd.

سیاستمدار یک سخنرانی داغ برای بسیج جمعیت ارائه داد.

The fervent heat of the sun beat down on them.

گرما داغ خورشید بر آنها تابید.

She has a fervent belief in equality for all.

او اعتقاد داغی به برابری برای همه دارد.

The fervent enthusiasm of the volunteers was contagious.

اشتیاق داغ داوطلبان مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید