fetish

[ایالات متحده]/'fetɪʃ/
[بریتانیا]/'fɛtɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خرافه; بت; شیء تمایل وسواسی (معادل فتی ش)
Word Forms
جمعfetishes

عبارات و ترکیب‌ها

sexual fetish

عشق جنسی

foot fetish

عشق به پا

fetishism

فتیسیزم

fetish object

شیء فتشی

جملات نمونه

made a fetish of punctuality.

تبدیل کردن به یک اجبار و وسواس

a fetish of luxury goods

یک وسواس برای کالاهای لوکس

Do away with all fetishes and superstitions.

تمام وسواس‌ها و خرافات را کنار بگذارید.

he had a fetish for writing more opinions each year than any other justice.

او وسواسی برای نوشتن نظرات بیشتر نسبت به هر قاضی دیگری در هر سال داشت.

Victorian men developed fetishes focusing on feet, shoes, and boots.

مردان ویکتوریایی وسواس‌هایی را توسعه دادند که بر روی پا، کفش و چکمه متمرکز بود.

Let us look trought human's history, we can say, human being has three weakness: peacockery, fetish, and purchasing money and other tangible wealth.

بیایید نگاهی به تاریخ بشر بیاندازیم، می‌توانیم بگوییم، انسان سه ضعف دارد: خودنمایی، وسواس و خریدن پول و سایر ثروت‌های ملموس.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید