filmed

[ایالات متحده]/fɪlmd/
[بریتانیا]/fɪlmd/

ترجمه

v. (past participle)ضبط شده یا در فیلم ثبت شده.

عبارات و ترکیب‌ها

filmed a scene

ضبط یک صحنه

being filmed

در حال فیلمبرداری شدن

filmed it all

همه را فیلم کرد

filmed yesterday

دیروز فیلمبرداری کرد

filmed the event

واقعه را فیلم کرد

filming process

فرآیند فیلمبرداری

they filmed

آنها فیلمبرداری کردند

filmed extensively

به طور گسترده فیلمبرداری کرد

filmed on location

در محل فیلمبرداری کرد

filmed for hours

ساعتی فیلمبرداری کرد

جملات نمونه

the documentary was filmed in the amazon rainforest.

فیلم مستند در جنگل آمازون فیلمبرداری شد.

they filmed a commercial for the new soda.

آنها یک تبلیغ برای نوشابه جدید فیلمبرداری کردند.

the scene was filmed on location in italy.

صحنه در محل فیلمبرداری در ایتالیا فیلمبرداری شد.

we filmed the concert from the front row.

ما کنسرت را از ردیف اول فیلمبرداری کردیم.

the wedding was beautifully filmed by a professional.

ازدواج به زیبایی توسط یک متخصص فیلمبرداری شد.

the wildlife was filmed behaving naturally.

زندگی وحشی به طور طبیعی فیلمبرداری شد.

the director decided to film the interview outside.

کارگردان تصمیم گرفت مصاحلمه را در فضای باز فیلمبرداری کند.

the band filmed a music video last week.

گروه هفته گذشته یک موزیک ویدیو فیلمبرداری کرد.

the news crew filmed the protest march.

گروه خبری تظاهرات را فیلمبرداری کرد.

the entire movie was filmed in black and white.

کل فیلم سیاه و سفید فیلمبرداری شد.

the team filmed hours of footage for the project.

تیم ساعت ها فیلم برای پروژه ضبط کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید