finesse

[ایالات متحده]/fɪ'nes/
[بریتانیا]/fɪ'nɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرافت؛ مهارت؛ استراتژی
vt. با مهارت مدیریت کردن؛ به طرز زیرکانه‌ای کارتی را در نوبت خارج بازی کردن
vi. کارتی را در نوبت خارج بازی کردن؛ استفاده از تاکتیک‌های ماهرانه.
Word Forms
جمعfinesses

عبارات و ترکیب‌ها

handled with finesse

با ظرافت برخورد شد

elegance and finesse

ظرافت و مهارت

finesse the situation

وضعیت را با ظرافت مدیریت کنید

جملات نمونه

the administration attempts to finesse its mishaps.

دولت سعی می‌کند اشتباهات خود را به ظرافت پشت سر بگذارد.

the declarer finesses ◆ J.

اعلام‌کننده با ظرافت ◆ J را بازی می‌کند.

a certain amount of finesse is required to fine-tune the heat output.

برای تنظیم دقیق خروجی گرما، به مقدار مشخصی ظرافت نیاز است.

his third shot, which he attempted to finesse, failed by a fraction.

ضربه سوم او که سعی کرد با ظرافت انجام دهد، به یک وجب شکست خورد.

Wild raspberry and loganberry fruits align with finessed tannins and a refreshing acidity to aid palate tightness.

توت های تمشک وحشی و لوگان بری با تانن های ظریف و اسیدیته ای دلپذیر برای کمک به سفتی طعم مطابقت دارند.

It offers feminine, perfumed fruit in the graceful, finessed expression typical of the Barolos of La Morra.

این محصول دارای میوه‌های زنانه و خوشبو با بیان ظریف و با ظرافت است که برای بارولوی لا موررا معمول است.

نمونه‌های واقعی

Retrieving such an item from a palace guarded by magic will require a bit more finesse.

بازیابی چنین آیتمی از یک قصر محافظت شده با جادو، نیاز به کمی مهارت بیشتر خواهد داشت.

منبع: Villains' Tea Party

Handling conflict takes finesse and thought.

حل منازعات نیاز به مهارت و تفکر دارد.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

This mission does not call for force, but finesse.

این مأموریت نیاز به زور ندارد، بلکه به مهارت دارد.

منبع: Mulan 2

I just prefer to be suave, do it with panache and finesse.

من ترجیح می دهم ظریف باشم، آن را با وقار و مهارت انجام دهم.

منبع: Modern Family - Season 07

Sometimes it takes a little bit of finesse.

گاهی اوقات کمی مهارت لازم است.

منبع: Lost Girl Season 2

Must say I've been asked with a little more finesse in my time.

باید بگویم در طول مدت فعالیتم با کمی مهارت بیشتر از من خواسته شده است.

منبع: VOA Special May 2018 Collection

I don't think I have finesse for the job.I'm like a round peg in a square hole.

فکر نمی کنم برای این کار مهارت داشته باشم. من مثل یک مهره گرد در یک سوراخ مربعی هستم.

منبع: Discussing American culture.

Sometimes that lack of relatedness can be finessed by inserting human genes that are relevant to the matter under investigation.

گاهی اوقات می توان این فقدان ارتباط را با وارد کردن ژن های انسانی که به موضوع مورد بررسی مرتبط هستند، فیناس کرد.

منبع: The Economist (Summary)

How they finesse this stealthy departure has just been revealed in the Journal of Experimental Biology.

نحوه فیناس کردن این خروج مخفیانه به تازگی در مجله زیست شناسی تجربی فاش شده است.

منبع: Science in 60 Seconds February 2018 Collection

We view the work we do as gastrodiplomacy, using food and finesse to open borders and connect culture.

ما کاری که انجام می دهیم را به عنوان ژاسترودبلوماسی می بینیم و از غذا و مهارت برای باز کردن مرزها و ارتباط فرهنگ استفاده می کنیم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید