| جمع | clumsinesses |
imputed the rocket failure to a faulty gasket; kindly imputed my clumsiness to inexperience.
نسبت دادن خرابی راکت به دلیل نقص در واشر؛ لطفاً عدم مهارت من را به عدم تجربه نسبت دهید.
Her clumsiness caused her to trip over the rug.
عدم مهارت او باعث شد روی فرش زمین بخورد.
He tried to hide his clumsiness while dancing.
او در حین رقص تلاش کرد عدم مهارت خود را پنهان کند.
The toddler's clumsiness made him knock over the vase.
عدم مهارت کودک باعث شد گلدان را بیندازد.
Despite his clumsiness, he managed to finish the task.
با وجود عدم مهارتش، توانست کار را به پایان برساند.
She laughed at her own clumsiness when she dropped her phone.
وقتی تلفن همراهش را انداخت، از عدم مهارت خودش خندید.
His clumsiness was evident as he struggled to tie his shoelaces.
عدم مهارت او زمانی که سعی کرد بند کفشش را ببندد، آشکار بود.
The magician's clumsiness ruined the trick he was performing.
عدم مهارت جادوگر باعث خراب شدن شعبده ای که در حال اجرا بود شد.
The waiter's clumsiness led to a tray of drinks being spilled.
عدم مهارت پیشخدمت باعث شد سینی ای از نوشیدنی ها ریخته شود.
Despite her clumsiness in the kitchen, she loves to cook.
با وجود عدم مهارت او در آشپزخانه، او عاشق آشپزی است.
His clumsiness often resulted in broken dishes and glasses.
عدم مهارت او اغلب منجر به شکستن ظروف و لیوان ها می شد.
imputed the rocket failure to a faulty gasket; kindly imputed my clumsiness to inexperience.
نسبت دادن خرابی راکت به دلیل نقص در واشر؛ لطفاً عدم مهارت من را به عدم تجربه نسبت دهید.
Her clumsiness caused her to trip over the rug.
عدم مهارت او باعث شد روی فرش زمین بخورد.
He tried to hide his clumsiness while dancing.
او در حین رقص تلاش کرد عدم مهارت خود را پنهان کند.
The toddler's clumsiness made him knock over the vase.
عدم مهارت کودک باعث شد گلدان را بیندازد.
Despite his clumsiness, he managed to finish the task.
با وجود عدم مهارتش، توانست کار را به پایان برساند.
She laughed at her own clumsiness when she dropped her phone.
وقتی تلفن همراهش را انداخت، از عدم مهارت خودش خندید.
His clumsiness was evident as he struggled to tie his shoelaces.
عدم مهارت او زمانی که سعی کرد بند کفشش را ببندد، آشکار بود.
The magician's clumsiness ruined the trick he was performing.
عدم مهارت جادوگر باعث خراب شدن شعبده ای که در حال اجرا بود شد.
The waiter's clumsiness led to a tray of drinks being spilled.
عدم مهارت پیشخدمت باعث شد سینی ای از نوشیدنی ها ریخته شود.
Despite her clumsiness in the kitchen, she loves to cook.
با وجود عدم مهارت او در آشپزخانه، او عاشق آشپزی است.
His clumsiness often resulted in broken dishes and glasses.
عدم مهارت او اغلب منجر به شکستن ظروف و لیوان ها می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید