fins

[ایالات متحده]/[fɪŋz]/
[بریتانیا]/[fɪnz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پره‌های مسطح و پروانه‌ای روی بدن ماهی‌ها یا کوسه‌ها؛ یک پره‌ای که در کشتی، زیردریایی یا هواپیما نصب می‌شود و برای کنترل یا حرکت استفاده می‌شود؛ یک پره کوچک روی بالای کفش یا چمچم
v. با پره‌هایی تجهیز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

shark fins

کف‌های شark

fish fins

کف‌های ماهی

swimming fins

کف‌های شنا

cut fins

کف‌های قطع شده

shark's fins

کف‌های shark

fin soup

سوپ کف

finned fish

ماهی‌های دارای کف

using fins

استفاده از کف‌ها

large fins

کف‌های بزرگ

fin shape

شکل کف

جملات نمونه

the fish used its fins to navigate the coral reef.

ماهی از پره‌های خود برای حرکت در اطراف ریف گوهری استفاده کرد.

sharks have powerful fins for swimming quickly.

ماهیگیرها پره‌های قدرتمندی برای شنا کردن به سرعت دارند.

the scuba diver admired the fish's delicate fins.

غواص از پره‌های ظریف ماهی لذت برده است.

a seahorse's fins help it maintain balance.

پره‌های کف‌سردست به آن کمک می‌کنند تا تعادل خود را حفظ کند.

the whale's pectoral fins are used for steering.

پره‌های سینه‌ای کوسه برای هدایت استفاده می‌شود.

the dolphin propelled itself with its caudal fin.

دلفین خود را با پره‌ی دمی خود می‌راند.

the anglerfish has modified fins to lure prey.

ماهی گوشه‌دار پره‌هایی تغییر یافته برای جذب غذا دارد.

the pufferfish inflates its body and extends its fins.

ماهی توربی بدن خود را پر می‌کند و پره‌های خود را گسترش می‌دهد.

the fish's dorsal fins provided stability in the water.

پره‌های پشت ماهی ثبات را در آب فراهم کرد.

the ray glided effortlessly with its wing-like fins.

کپک با پره‌هایی شبیه به پر به راحتی می‌لغزد.

the fish lost some of its caudal fins in the net.

ماهی در شبکه‌ای از پره‌های دمی خود از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید