fisher

[ایالات متحده]/'fɪʃə/
[بریتانیا]/'fɪʃɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که برای زندگی ماهی می‌گیرد؛ یک کشتی که برای ماهی‌گیری استفاده می‌شود؛ حیوانی که ماهی می‌خورد.
Word Forms
جمعfishers

عبارات و ترکیب‌ها

fisherman

ماهیت‌کش

fisherman's net

تور ماهیگیری

جملات نمونه

Most of the people on the island are fisher folk.

اکثر مردم جزیره ماهیگیر هستند.

Fisher rubbed his tired eyes.

فیشر چشمان خسته خود را مالید.

Fisher kept backpedaling all the way downcourt, his left palm still in the air, a smile slowly crossing his face.

فیشر تمام طول زمین بازی را عقب‌نشینی کرد، دست چپش هنوز در هوا بود، لبخندی به آرامی روی صورتش نقش بست.

When the Lakers honored that achievement during the next timeout, Derek Fisher playfully wrapped his friend in a mock bearhug as though they'd won the championship.

وقتی لس‌آنجلس لیکرز آن دستاورد را در تایم اوت بعدی مورد تقدیر قرار داد، درک فیشر به شوخی دوست خود را در آغوش یک خرس تقلبی گرفت، انگار که قهرمانی را به دست آورده بودند.

"We feel like we deserve to be where we are, but the step that we're going to try to take next to play against one of these two teams is humungous," Fisher said.

«ما احساس می‌کنیم که لیاقت حضور در جایگاهی که هستیم را داریم، اما گامی که می‌خواهیم در مرحله بعد برای بازی با یکی از این دو تیم برداریم بسیار بزرگ است،» فیشر گفت.

The fisher cast his net into the river.

ماهیگیر تور خود را به رودخانه انداخت.

The fisher caught a big trout.

ماهیگیر ماهی قزل‌آلا بزرگی صید کرد.

The fisher patiently waited for a bite.

ماهیگیر با حوصله منتظر گاز زدن بود.

The fisher's boat rocked gently on the water.

قایق ماهیگیر به آرامی روی آب تاب می‌خورد.

The fisher cleaned his catch at the dock.

ماهیگیر صید خود را در اسکله تمیز کرد.

The fisher mended his torn fishing net.

ماهیگیر تور ماهیگیری پاره‌اش را تعمیر کرد.

The fisher set out early in the morning to fish.

ماهیگیر صبح زود برای ماهیگیری بیرون رفت.

The fisher's son followed in his father's footsteps.

پسر ماهیگیر از روی پدرش تقلید کرد.

The fisher's hut was located by the sea.

کلبه ماهیگیر در کنار دریا قرار داشت.

The fisher returned home with a full basket of fish.

ماهیگیر با سبدی پر از ماهی به خانه بازگشت.

نمونه‌های واقعی

I remember my first fishing excursion as if it were but yesterday.

من سفر صید ماهیگیری اولیه‌ام را به یاد دارم انگار که دیروز اتفاق افتاده است.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

A fishing bonanza would require big ecological change.

یک جشن صید ماهیگیری بزرگ نیازمند تغییرات بزرگ در اکولوژی خواهد بود.

منبع: The Economist - Technology

Divers removed 300 kilograms of discarded fishing nets.

غواصان 300 کیلوگرم تور ماهیگیری دور ریخته را خارج کردند.

منبع: VOA Standard English_ Technology

Apes get a large proportion of their food by 'fishing' ants from ant hills.

میمون‌ها بخش بزرگی از غذا خود را با "صید" مورچه‌ها از تپه‌های مورچه‌ای به دست می‌آورند.

منبع: Cambridge IELTS Listening Practice Tests 7

They're ringed by resorts, marinas, and fishing cabins.

آنها توسط استراحتگاه‌ها، مارینال‌ها و کلبه‌های ماهیگیری احاطه شده‌اند.

منبع: VOA Regular Speed August 2016 Compilation

I... I wasn't fishing for an invitation.

من... من دنبال دعوت نبودم.

منبع: Desperate Housewives Season 7

Would that help with preserving fishing stocks?

آیا این به حفظ ذخایر ماهیگیری کمک می‌کند؟

منبع: Cambridge IELTS Listening Practice Tests 7

He bought some fishing tackle in the store.

او وسایل ماهیگیری را در مغازه خرید.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

More humpbacks die entangled in fishing gear than any other way.

تعداد بیشتری از نهنگ‌های کوهی به دلیل گیر افتادن در وسایل ماهیگیری نسبت به هر روش دیگری می‌میرند.

منبع: Whale's Extraordinary Journey

He used to go fishing on the reef.

او قبلاً برای ماهیگیری به صخره می‌رفت.

منبع: The Moon and Sixpence (Selected)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید