dressed flamboyantly
آراسته به طرز فریبنده
acting flamboyantly
با رفتاری فریبنده
flamboyantly decorated
به طرز فریبنده تزئین شده
speaking flamboyantly
با سخنانی فریبنده
flamboyantly colored
با رنگهای فریبنده
She dressed flamboyantly for the party.
او برای مهمانی لباسهای رنگارنگ و چشمنواز پوشید.
The actor performed flamboyantly on stage.
بازیگر به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی صحنه اجرا کرد.
He spoke flamboyantly about his latest business venture.
او به طور اغراقآمیز و چشمنواز درباره آخرین طرح تجاری خود صحبت کرد.
The artist flamboyantly painted the mural on the wall.
هنرمند نقاشی دیواری را به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی دیوار کشید.
She flamboyantly waved to the crowd as she walked off the stage.
او در حالی که از صحنه دور میشد، به طور اغراقآمیز و چشمنواز به جمعیت دست تکان داد.
The fashion designer is known for his flamboyantly colorful designs.
طراح مد به خاطر طرحهای رنگارنگ و اغراقآمیزش شناخته شده است.
The singer flamboyantly strutted across the stage during the performance.
خواننده در طول اجرا به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی صحنه قدم زد.
The peacock displayed its flamboyantly colored feathers.
طاووس پرهای رنگارنگ و چشمنواز خود را به نمایش گذاشت.
The car was flamboyantly decorated with bright stickers.
ماشین با برچسبهای رنگارنگ و اغراقآمیز تزئین شده بود.
The chef flamboyantly presented the dish with a flourish.
سرآشپز غذا را با یک حرکت اغراقآمیز و چشمنواز ارائه داد.
" YOU SEE? " roared Fudge, gesturing flamboyantly in Harry's direction, " A house-elf! In a Muggle house! I ask you."
« شما میبینید؟ » داد فج، با اشاره اغراقآمیز به سمت هری، « یک موجود خانگی! در خانه یک وامدار! باور میکنید؟
منبع: Harry Potter and the Order of the PhoenixThey like to dress correctly, even if “correctly” means flamboyantly.
آنها دوست دارند به درستی لباس بپوشند، حتی اگر «به درستی» به معنای اغراقآمیز بودن باشد.
منبع: Advanced Translation EvaluationKit Armstrong, a young American soloist, flamboyantly plays pieces by Byrd and his Elizabethan contemporary, John Bull, on a modern piano.
کیت آرمسترانگ، یک نوازنده جوان آمریکایی، با اغراق و شیلهگری قطعاتی از بیرد و همزمانه الیزابتی او، جان بول را بر روی پیانوی مدرن اجرا میکند.
منبع: The Economist CultureThe Old Duke had turned his back on the horns, cape thrown flamboyantly over one arm, while cheers rained down from the stands.
دوک پیر پشتش را به شاخها نشان داده بود، شنل به طور اغراقآمیزی بر روی یک بازو انداخته شده بود، در حالی که تشویقها از جایگاهها سرازیر میشد.
منبع: "Dune" audiobookFlamboyantly brocaded and embroidered silks, fine laces, and bright colors disappeared for men's fashion with a great male renunciation around the turn of the 19th century.
ابریشمهای با زرق و برق و گلدوزی اغراقآمیز، گیپورهای ظریف و رنگهای روشن برای مد مردانه با یک انکار بزرگ مردانه در حدود آغاز قرن نوزدهم ناپدید شدند.
منبع: Fashion experts interpret film and television dramas.dressed flamboyantly
آراسته به طرز فریبنده
acting flamboyantly
با رفتاری فریبنده
flamboyantly decorated
به طرز فریبنده تزئین شده
speaking flamboyantly
با سخنانی فریبنده
flamboyantly colored
با رنگهای فریبنده
She dressed flamboyantly for the party.
او برای مهمانی لباسهای رنگارنگ و چشمنواز پوشید.
The actor performed flamboyantly on stage.
بازیگر به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی صحنه اجرا کرد.
He spoke flamboyantly about his latest business venture.
او به طور اغراقآمیز و چشمنواز درباره آخرین طرح تجاری خود صحبت کرد.
The artist flamboyantly painted the mural on the wall.
هنرمند نقاشی دیواری را به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی دیوار کشید.
She flamboyantly waved to the crowd as she walked off the stage.
او در حالی که از صحنه دور میشد، به طور اغراقآمیز و چشمنواز به جمعیت دست تکان داد.
The fashion designer is known for his flamboyantly colorful designs.
طراح مد به خاطر طرحهای رنگارنگ و اغراقآمیزش شناخته شده است.
The singer flamboyantly strutted across the stage during the performance.
خواننده در طول اجرا به طور اغراقآمیز و چشمنواز روی صحنه قدم زد.
The peacock displayed its flamboyantly colored feathers.
طاووس پرهای رنگارنگ و چشمنواز خود را به نمایش گذاشت.
The car was flamboyantly decorated with bright stickers.
ماشین با برچسبهای رنگارنگ و اغراقآمیز تزئین شده بود.
The chef flamboyantly presented the dish with a flourish.
سرآشپز غذا را با یک حرکت اغراقآمیز و چشمنواز ارائه داد.
" YOU SEE? " roared Fudge, gesturing flamboyantly in Harry's direction, " A house-elf! In a Muggle house! I ask you."
« شما میبینید؟ » داد فج، با اشاره اغراقآمیز به سمت هری، « یک موجود خانگی! در خانه یک وامدار! باور میکنید؟
منبع: Harry Potter and the Order of the PhoenixThey like to dress correctly, even if “correctly” means flamboyantly.
آنها دوست دارند به درستی لباس بپوشند، حتی اگر «به درستی» به معنای اغراقآمیز بودن باشد.
منبع: Advanced Translation EvaluationKit Armstrong, a young American soloist, flamboyantly plays pieces by Byrd and his Elizabethan contemporary, John Bull, on a modern piano.
کیت آرمسترانگ، یک نوازنده جوان آمریکایی، با اغراق و شیلهگری قطعاتی از بیرد و همزمانه الیزابتی او، جان بول را بر روی پیانوی مدرن اجرا میکند.
منبع: The Economist CultureThe Old Duke had turned his back on the horns, cape thrown flamboyantly over one arm, while cheers rained down from the stands.
دوک پیر پشتش را به شاخها نشان داده بود، شنل به طور اغراقآمیزی بر روی یک بازو انداخته شده بود، در حالی که تشویقها از جایگاهها سرازیر میشد.
منبع: "Dune" audiobookFlamboyantly brocaded and embroidered silks, fine laces, and bright colors disappeared for men's fashion with a great male renunciation around the turn of the 19th century.
ابریشمهای با زرق و برق و گلدوزی اغراقآمیز، گیپورهای ظریف و رنگهای روشن برای مد مردانه با یک انکار بزرگ مردانه در حدود آغاز قرن نوزدهم ناپدید شدند.
منبع: Fashion experts interpret film and television dramas.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید