flattens

[ایالات متحده]/ˈflætənz/
[بریتانیا]/ˈflætənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را صاف کردن؛ کسی را به طور کامل شکست دادن؛ رشد یا افزایش را متوقف کردن؛ به چیزی فشار آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

flattens the surface

صاف کردن سطح

flattens the image

صاف کردن تصویر

flattens the terrain

صاف کردن زمین

flattens the fabric

صاف کردن پارچه

flattens the dough

صاف کردن خمیر

flattens the curve

صاف کردن منحنی

flattens the box

صاف کردن جعبه

flattens the noise

صاف کردن نویز

flattens the landscape

صاف کردن منظره

flattens the packaging

صاف کردن بسته‌بندی

جملات نمونه

the roller coaster flattens out at the end of the ride.

در پایان سواری، قطار کوستر مسطح می‌شود.

she flattens the dough before baking the cookies.

او خمیر را قبل از پختن کوکی‌ها صاف می‌کند.

the designer flattens the fabric to create a smooth surface.

طراح پارچه را صاف می‌کند تا یک سطح صاف ایجاد کند.

when you sit on the couch, it flattens under your weight.

وقتی روی مبل می‌نشینید، زیر وزن شما صاف می‌شود.

the earthquake flattens many buildings in the city.

زلزله بسیاری از ساختمان‌ها را در شهر صاف می‌کند.

he flattens the cardboard box for recycling.

او جعبه مقوا را برای بازیافت صاف می‌کند.

the artist flattens the clay to make a sculpture.

هنرمند برای ساختن مجسمه، خاک رس را صاف می‌کند.

the car flattens the tire on the sharp object.

ماشین لاستیک را روی جسم تیز صاف می‌کند.

the technician flattens the screen to fix the display.

تکنسین صفحه نمایش را برای رفع مشکل نمایش صاف می‌کند.

she flattens her hair with a straightener for a sleek look.

او با استفاده از یک اتو مو، موهایش را صاف می‌کند تا ظاهری صاف و مرتب داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید