She smiled flirtatiously at him across the room.
او با شیطنت به او نگاهی انداخت در حالی که در اتاق بودند.
He winked flirtatiously at the waitress to get her attention.
او با شیطنت به سمت گارسون چشمک زد تا توجه او را جلب کند.
She touched his arm flirtatiously while laughing at his joke.
او در حالی که به شوخی او میخندید، با شیطنت دست او را لمس کرد.
The actor flirtatiously complimented his co-star during the interview.
بازیگر در طول مصاحبه، با شیطنت از همکارش تعریف کرد.
She flirtatiously twirled her hair while talking to the handsome stranger.
او در حالی که با مرد جذاب صحبت میکرد، با شیطنت موهایش را چرخاند.
He flirtatiously invited her to join him for a drink after work.
او با شیطنت از او خواست بعد از کار به او بپیوندد تا یک نوشیدنی بخورند.
The salesperson flirtatiously complimented the customer to make a sale.
فروشنده برای انجام معامله، با شیطنت از مشتری تعریف کرد.
She flirtatiously teased him about his new haircut.
او با شیطنت او را در مورد مدل موی جدیدش مسخره کرد.
He flirtatiously asked her for her phone number at the party.
او با شیطنت در مهمانی از او شماره تلفنش را خواست.
She flirtatiously batted her eyelashes at him during the meeting.
او در طول جلسه با شیطنت به او چشمک زد.
She smiled flirtatiously at him across the room.
او با شیطنت به او نگاهی انداخت در حالی که در اتاق بودند.
He winked flirtatiously at the waitress to get her attention.
او با شیطنت به سمت گارسون چشمک زد تا توجه او را جلب کند.
She touched his arm flirtatiously while laughing at his joke.
او در حالی که به شوخی او میخندید، با شیطنت دست او را لمس کرد.
The actor flirtatiously complimented his co-star during the interview.
بازیگر در طول مصاحبه، با شیطنت از همکارش تعریف کرد.
She flirtatiously twirled her hair while talking to the handsome stranger.
او در حالی که با مرد جذاب صحبت میکرد، با شیطنت موهایش را چرخاند.
He flirtatiously invited her to join him for a drink after work.
او با شیطنت از او خواست بعد از کار به او بپیوندد تا یک نوشیدنی بخورند.
The salesperson flirtatiously complimented the customer to make a sale.
فروشنده برای انجام معامله، با شیطنت از مشتری تعریف کرد.
She flirtatiously teased him about his new haircut.
او با شیطنت او را در مورد مدل موی جدیدش مسخره کرد.
He flirtatiously asked her for her phone number at the party.
او با شیطنت در مهمانی از او شماره تلفنش را خواست.
She flirtatiously batted her eyelashes at him during the meeting.
او در طول جلسه با شیطنت به او چشمک زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید