folklorized tradition
سنت فولکلوریک
folklorized characters
شخصیتهای فولکلوریک
folklorized elements
عناصر فولکلوریک
folklorized narratives
داستانهای فولکلوریک
folklorized forms
فرمهای فولکلوریک
the author tries to folklorize the historical events in her latest novel.
نویسنده در رمان جدید خود سعی میکند رویدادهای تاریخی را فولکلوریزه کند.
many tourists folklorize the local customs when they visit rural areas.
بسیاری از گردشگران وقتی به مناطق روستایی میروند، روشهای سنتی محلی را فولکلوریزه میکنند.
the museum exhibition folklorizes the indigenous art of the region.
نمایشگاه موزه هنر بومی منطقه را فولکلوریزه میکند.
anthropologists often folklorize oral traditions to preserve them.
antroپولوگیستها اغلب سنتهای شفاهی را فولکلوریزه میکنند تا آنها را حفظ کنند.
the film director wanted to folklorize the ancient legends for modern audiences.
کارگردان فیلم میخواست ا-legends باستانی را برای مخاطبین مدرن فولکلوریزه کند.
writers sometimes folklorize their family histories to create compelling narratives.
نویسندگان گاهی اوقات تاریخچه خانوادگی خود را فولکلوریزه میکنند تا داستانهای جذابی ایجاد کنند.
the documentary attempts to folklorize the daily lives of fishermen.
مستند سعی میکند زندگی روزمره صیادان را فولکلوریزه کند.
music producers folklorize traditional melodies in contemporary songs.
تولیدکنندگان موسیقی مелودیهای سنتی را در آهنگهای معاصر فولکلوریزه میکنند.
some politicians folklorize cultural symbols for political gain.
برخی از سیاستمداران نمادهای فرهنگی را برای سود سیاسی فولکلوریزه میکنند.
the play folklorizes the heroic tales of ancient warriors.
نمایش بازیهای شجاعانه جنگزدههای باستان را فولکلوریزه میکند.
educators folklorize regional dialects to make language learning more engaging.
آموزگاران گویشهای منطقهای را فولکلوریزه میکنند تا یادگیری زبان را جذابتر کنند.
travel guides often folklorize destination stories to attract visitors.
راهنمایهای سفر گاهی اوقات داستانهای مقاصد را فولکلوریزه میکنند تا بازدیدکنندگان را جذب کنند.
folklorized tradition
سنت فولکلوریک
folklorized characters
شخصیتهای فولکلوریک
folklorized elements
عناصر فولکلوریک
folklorized narratives
داستانهای فولکلوریک
folklorized forms
فرمهای فولکلوریک
the author tries to folklorize the historical events in her latest novel.
نویسنده در رمان جدید خود سعی میکند رویدادهای تاریخی را فولکلوریزه کند.
many tourists folklorize the local customs when they visit rural areas.
بسیاری از گردشگران وقتی به مناطق روستایی میروند، روشهای سنتی محلی را فولکلوریزه میکنند.
the museum exhibition folklorizes the indigenous art of the region.
نمایشگاه موزه هنر بومی منطقه را فولکلوریزه میکند.
anthropologists often folklorize oral traditions to preserve them.
antroپولوگیستها اغلب سنتهای شفاهی را فولکلوریزه میکنند تا آنها را حفظ کنند.
the film director wanted to folklorize the ancient legends for modern audiences.
کارگردان فیلم میخواست ا-legends باستانی را برای مخاطبین مدرن فولکلوریزه کند.
writers sometimes folklorize their family histories to create compelling narratives.
نویسندگان گاهی اوقات تاریخچه خانوادگی خود را فولکلوریزه میکنند تا داستانهای جذابی ایجاد کنند.
the documentary attempts to folklorize the daily lives of fishermen.
مستند سعی میکند زندگی روزمره صیادان را فولکلوریزه کند.
music producers folklorize traditional melodies in contemporary songs.
تولیدکنندگان موسیقی مелودیهای سنتی را در آهنگهای معاصر فولکلوریزه میکنند.
some politicians folklorize cultural symbols for political gain.
برخی از سیاستمداران نمادهای فرهنگی را برای سود سیاسی فولکلوریزه میکنند.
the play folklorizes the heroic tales of ancient warriors.
نمایش بازیهای شجاعانه جنگزدههای باستان را فولکلوریزه میکند.
educators folklorize regional dialects to make language learning more engaging.
آموزگاران گویشهای منطقهای را فولکلوریزه میکنند تا یادگیری زبان را جذابتر کنند.
travel guides often folklorize destination stories to attract visitors.
راهنمایهای سفر گاهی اوقات داستانهای مقاصد را فولکلوریزه میکنند تا بازدیدکنندگان را جذب کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید