followed

[ایالات متحده]/[ˈfɒləʊd]/
[بریتانیا]/[ˈfɑːloʊd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دنبال کردن در همان مسیر یا جهت؛ دنبال کردن کسی یا چیزی در یک خط یا ترتیب؛ انجام کاری در نتیجه دستور یا انتظار؛ ادامه دادن کاری برای مدتی
n. یک سری از وقایع یا اقدامات که به هم مرتبط هستند
adj. به ترتیب یا دنباله

عبارات و ترکیب‌ها

followed by

پس از

followed suit

همراهی کرد

followed closely

از نزدیک دنبال کرد

followed orders

دستورات را اجرا کرد

followed up

پیگیری کرد

followed the lead

از رهبر پیروی کرد

followed instructions

دستورالعمل‌ها را دنبال کرد

followed suit closely

به دقت همراهی کرد

followed carefully

با دقت دنبال کرد

followed them

دنبال آنها رفت

جملات نمونه

the detective followed the suspect down a dark alley.

مامور پلیس مظنون را در یک کوچه تاریک تعقیب کرد.

she followed his advice and applied for the job.

او به توصیه او عمل کرد و برای شغل درخواست داد.

the company followed industry standards for safety.

شرکت از استانداردهای ایمنی صنعت پیروی کرد.

we followed the winding road to the mountain top.

ما جاده پر پیچ و خم را تا قله کوه دنبال کردیم.

the news followed the story closely for weeks.

اخبار به مدت چند هفته به طور دقیق داستان را دنبال کرد.

the dog followed the scent of the rabbit.

سگ بوی خرگوش را دنبال کرد.

the recipe followed the instructions precisely.

دستور غذا دستورالعمل ها را دقیقاً دنبال کرد.

the stock market followed the economic trends.

بازار سهام روند اقتصادی را دنبال کرد.

the team followed a strict training schedule.

تیم یک برنامه تمرینی سختگیرانه را دنبال کرد.

the children followed their parents into the store.

بچه ها والدین خود را به داخل مغازه دنبال کردند.

the musician followed a unique style of playing.

موسیقی‌دان از یک سبک منحصربه‌فرد در نواختن پیروی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید