initiated

[ایالات متحده]/ɪˈnɪʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈnɪʃieɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از initiate; شروع یا آغاز چیزی; آموزش یا اطلاع دادن به کسی درباره چیزی; راه اندازی یا معرفی; پذیرش کسی به عنوان یک عضو

عبارات و ترکیب‌ها

initiated process

شروع فرآیند

initiated action

شروع اقدام

initiated project

شروع پروژه

initiated discussion

شروع بحث

initiated agreement

شروع توافق

initiated campaign

شروع کمپین

initiated changes

شروع تغییرات

initiated review

شروع بررسی

initiated procedure

شروع رویه

initiated training

شروع آموزش

جملات نمونه

the project was initiated last year.

پروژه سال گذشته آغاز شد.

she initiated a discussion about the new policy.

او بحثی در مورد سیاست جدید آغاز کرد.

the committee initiated several important changes.

کمیته تغییرات مهمی را آغاز کرد.

he initiated a fundraising campaign for the charity.

او یک کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی برای خیریه آغاز کرد.

the company initiated a review of its procedures.

شرکت یک بررسی از رویه‌های خود آغاز کرد.

they initiated a partnership with a local organization.

آنها یک مشارکت با یک سازمان محلی آغاز کردند.

the teacher initiated a new learning method in class.

معلم یک روش یادگیری جدید را در کلاس آغاز کرد.

the government initiated reforms to improve the economy.

دولت اصلاحاتی را برای بهبود اقتصاد آغاز کرد.

she initiated contact with the supplier.

او با تأمین‌کننده تماس گرفت.

the initiative was initiated by a group of volunteers.

این طرح توسط گروهی از داوطلبان آغاز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید