fondling

[ایالات متحده]/ˈfɒndlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɑndlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که نازپرورده یا cherished است؛ حیوان خانگی محبوب یا beloved.
Word Forms
جمعfondlings

عبارات و ترکیب‌ها

fondling hands

بازی با دست‌ها

fondling pets

بازی با حیوانات خانگی

fondling softly

به آرامی نوازش کردن

fondling gently

به ملایمت نوازش کردن

fondling affectionately

با محبت نوازش کردن

fondling toys

بازی با اسباب‌بازی‌ها

fondling each other

نوازش کردن یکدیگر

fondling moments

لحظات نوازش

fondling love

نوازش عشق

fondling memories

یادهای نوازش

جملات نمونه

he was fondling the cat gently.

او به آرامی نوازش گربه را می کرد.

she found him fondling her hair.

او دید که او داشت موهایش را نوازش می کرد.

the child was fondling the teddy bear.

بچه خرس عرنگی را نوازش می کرد.

he was fondling the guitar while singing.

او در حالی که آواز می خواند، گیتار را نوازش می کرد.

she caught him fondling the flowers in the garden.

او دید که او داشت گل ها را در باغ نوازش می کند.

they were fondling each other's hands under the table.

آنها زیر میز دست یکدیگر را نوازش می کردند.

he was fondling the fabric to check its quality.

او پارچه را نوازش کرد تا کیفیت آن را بررسی کند.

she enjoys fondling the soft feathers of the pillow.

او از نوازش پرهای نرم بالش لذت می برد.

he was fondling the artwork, admiring every detail.

او اثر هنری را نوازش کرد و از هر جزئیات آن تحسین کرد.

she was fondling the puppy, making it wag its tail.

او توله سگ را نوازش کرد و باعث شد دم آن تکان بخورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید