| جمع | fondlings |
fondling hands
بازی با دستها
fondling pets
بازی با حیوانات خانگی
fondling softly
به آرامی نوازش کردن
fondling gently
به ملایمت نوازش کردن
fondling affectionately
با محبت نوازش کردن
fondling toys
بازی با اسباببازیها
fondling each other
نوازش کردن یکدیگر
fondling moments
لحظات نوازش
fondling love
نوازش عشق
fondling memories
یادهای نوازش
he was fondling the cat gently.
او به آرامی نوازش گربه را می کرد.
she found him fondling her hair.
او دید که او داشت موهایش را نوازش می کرد.
the child was fondling the teddy bear.
بچه خرس عرنگی را نوازش می کرد.
he was fondling the guitar while singing.
او در حالی که آواز می خواند، گیتار را نوازش می کرد.
she caught him fondling the flowers in the garden.
او دید که او داشت گل ها را در باغ نوازش می کند.
they were fondling each other's hands under the table.
آنها زیر میز دست یکدیگر را نوازش می کردند.
he was fondling the fabric to check its quality.
او پارچه را نوازش کرد تا کیفیت آن را بررسی کند.
she enjoys fondling the soft feathers of the pillow.
او از نوازش پرهای نرم بالش لذت می برد.
he was fondling the artwork, admiring every detail.
او اثر هنری را نوازش کرد و از هر جزئیات آن تحسین کرد.
she was fondling the puppy, making it wag its tail.
او توله سگ را نوازش کرد و باعث شد دم آن تکان بخورد.
fondling hands
بازی با دستها
fondling pets
بازی با حیوانات خانگی
fondling softly
به آرامی نوازش کردن
fondling gently
به ملایمت نوازش کردن
fondling affectionately
با محبت نوازش کردن
fondling toys
بازی با اسباببازیها
fondling each other
نوازش کردن یکدیگر
fondling moments
لحظات نوازش
fondling love
نوازش عشق
fondling memories
یادهای نوازش
he was fondling the cat gently.
او به آرامی نوازش گربه را می کرد.
she found him fondling her hair.
او دید که او داشت موهایش را نوازش می کرد.
the child was fondling the teddy bear.
بچه خرس عرنگی را نوازش می کرد.
he was fondling the guitar while singing.
او در حالی که آواز می خواند، گیتار را نوازش می کرد.
she caught him fondling the flowers in the garden.
او دید که او داشت گل ها را در باغ نوازش می کند.
they were fondling each other's hands under the table.
آنها زیر میز دست یکدیگر را نوازش می کردند.
he was fondling the fabric to check its quality.
او پارچه را نوازش کرد تا کیفیت آن را بررسی کند.
she enjoys fondling the soft feathers of the pillow.
او از نوازش پرهای نرم بالش لذت می برد.
he was fondling the artwork, admiring every detail.
او اثر هنری را نوازش کرد و از هر جزئیات آن تحسین کرد.
she was fondling the puppy, making it wag its tail.
او توله سگ را نوازش کرد و باعث شد دم آن تکان بخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید