footballs

[ایالات متحده]/ˈfʊtbɔːlz/
[بریتانیا]/ˈfʊtbɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فوتبال‌های جمع; ورزش فوتبال; مسائل جنجالی; مشکلات دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

kick footballs

ضربه زدن به توپ‌های فوتبال

play footballs

بازی کردن با توپ‌های فوتبال

watch footballs

تماشای توپ‌های فوتبال

collect footballs

جمع‌آوری توپ‌های فوتبال

buy footballs

خریدن توپ‌های فوتبال

sell footballs

فروش توپ‌های فوتبال

throw footballs

پرتاب کردن توپ‌های فوتبال

inflate footballs

باد کردن توپ‌های فوتبال

kick off footballs

آغاز بازی با توپ‌های فوتبال

store footballs

نگهداری توپ‌های فوتبال

جملات نمونه

many children love playing with footballs in the park.

بسیاری از کودکان عاشق بازی با توپ‌های فوتبال در پارک هستند.

football matches often bring communities together.

مسابقات فوتبال اغلب جوامع را گرد هم می‌آورند.

he bought new footballs for the team.

او توپ‌های فوتبال جدیدی برای تیم خرید.

football fans gathered to watch the game on big screens.

هواداران فوتبال برای تماشای بازی در صفحه‌های بزرگ جمع شدند.

the coach emphasized the importance of practicing with footballs.

مربی بر اهمیت تمرین با توپ‌های فوتبال تاکید کرد.

they organized a charity event featuring footballs and other sports equipment.

آنها یک رویداد خیریه با حضور توپ‌های فوتبال و سایر تجهیزات ورزشی برگزار کردند.

football drills can improve players' skills significantly.

تمرینات فوتبال می‌توانند به طور قابل توجهی مهارت‌های بازیکنان را بهبود بخشند.

during the summer, many kids play with footballs at the beach.

در طول تابستان، بسیاری از کودکان با توپ‌های فوتبال در ساحل بازی می‌کنند.

football tournaments are held every year in the city.

مسابقات فوتبال هر سال در شهر برگزار می‌شوند.

she kicked the footballs into the goal with great precision.

او توپ‌های فوتبال را با دقت زیاد به سمت دروازه زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید