footstone

[ایالات متحده]/ˈfʊt.stəʊn/
[بریتانیا]/ˈfʊt.stoʊn/

ترجمه

n. سنگی که در پای قبر یا مقبره قرار داده شده است

عبارات و ترکیب‌ها

footstone marker

نشانگر سنگ قبر

footstone inscription

کتیبه سنگ قبر

footstone placement

قرار دادن سنگ قبر

footstone design

طراحی سنگ قبر

footstone style

سبک سنگ قبر

footstone layout

چیدمان سنگ قبر

footstone repair

تعمیر سنگ قبر

footstone installation

نصب سنگ قبر

footstone cleaning

تمیز کردن سنگ قبر

footstone identification

شناسایی سنگ قبر

جملات نمونه

the footstone marked the beginning of the family plot.

سنگ قبر آغاز محدوده خانوادگی را نشان می‌داد.

she placed flowers at the footstone of her grandmother's grave.

او گل‌ها را در کنار سنگ قبر مادربزرگش قرار داد.

the inscription on the footstone was barely legible.

نوشتن روی سنگ قبر به سختی قابل خواندن بود.

he often visited the footstone to pay his respects.

او اغلب برای ادای احترام از سنگ قبر بازدید می‌کرد.

the footstone has weathered many storms over the years.

سنگ قبر در طول سال‌ها طوفان‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

they decided to add a footstone to their loved one's memorial.

آنها تصمیم گرفتند یک سنگ قبر به یادبود عزیزانشان اضافه کنند.

the footstone was engraved with a beautiful poem.

سنگ قبر با یک شعر زیبا حکاکی شده بود.

visitors often stop to read the footstone's inscription.

بازدیدکنندگان اغلب برای خواندن کتیبه سنگ قبر توقف می‌کنند.

he carefully cleaned the footstone to preserve its clarity.

او با دقت سنگ قبر را برای حفظ وضوح آن تمیز کرد.

the footstone served as a reminder of their legacy.

سنگ قبر یادآور میراث آنها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید