footy

[ایالات متحده]/ˈfʊti/
[بریتانیا]/ˈfʊti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کم اهمیت; کهنه
n. چیزی یا کسی که ارزشی ندارد

عبارات و ترکیب‌ها

play footy

بازی فوتبال

footy match

مسابقه فوتبال

footy team

تیم فوتبال

watch footy

تماشای فوتبال

footy season

فصل فوتبال

footy fan

هوادار فوتبال

footy club

باشگاه فوتبال

footy skills

مهارت‌های فوتبال

footy boots

کفش‌های فوتبال

footy coach

مربی فوتبال

جملات نمونه

i'm excited to watch the footy match this weekend.

من برای تماشای مسابقه فوتبال آخر هفته بسیار هیجان زده هستم.

he plays footy every saturday with his friends.

او هر شنبه با دوستانش فوتبال بازی می کند.

footy season starts in a few weeks.

فصل فوتبال در عرض چند هفته شروع می شود.

she is a huge fan of footy and never misses a game.

او یک طرفدار بزرگ فوتبال است و هیچ بازی را از دست نمی دهد.

footy training is tough but rewarding.

تمرینات فوتبال سخت اما پاداش دهنده است.

they organized a footy tournament for the kids.

آنها یک تورنمنت فوتبال برای کودکان ترتیب دادند.

footy clubs often have a strong community spirit.

باشگاه های فوتبال اغلب روحیه قوی جامعه ای دارند.

the footy finals are always thrilling to watch.

فینال های فوتبال همیشه تماشای هیجان انگیزی هستند.

after the footy game, everyone went out to celebrate.

پس از بازی فوتبال، همه برای جشن بیرون رفتند.

he dreams of becoming a professional footy player.

او رویای تبدیل شدن به یک بازیکن حرفه ای فوتبال را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید