foraman

[ایالات متحده]//fɔːˈreɪmən//
[بریتانیا]//fəˈreɪmən//

ترجمه

n. یک بازه در استخوان، به ویژه در ستون فقرات، که از طریق آن عصب‌ها عبور می‌کنند
شکل‌های واژه
جمعforamen

عبارات و ترکیب‌ها

foraman test

ترجمه فارسی

foraman sample

ترجمه فارسی

foraman research

ترجمه فارسی

foraman study

ترجمه فارسی

foraman analysis

ترجمه فارسی

foraman fossil

ترجمه فارسی

foraman species

ترجمه فارسی

foraman specimen

ترجمه فارسی

foraman evidence

ترجمه فارسی

foraman record

ترجمه فارسی

جملات نمونه

the foramen magnum is a large opening at the base of the skull that allows the spinal cord to connect with the brain.

ناخنیه بزرگ یک فراغ بزرگ در پایه جمجمه است که اجازه می‌دهد نخاع با مغز ارتباط برقرار کند.

surgeons must be careful when operating near the foramen ovale in the sphenoid bone.

جراحان باید در زمان جراحی در نزدیکی نخنیه ناف در استخوان سفینوئیدی دقت کنند.

the foramen lacerum is located between the sphenoid, apex of the petrous temporal, and basilar parts of the occipital bone.

ناخنیه لacerum بین استخوان سفینوئید، قلهٔ استخوان گوشی و بخش‌های پایه‌ای استخوان گردنی قرار دارد.

the middle meningeal artery passes through the foramen spinosum.

arteria مغزی میانی از نخنیه اسپینوسوم عبور می‌کند.

intervertebral foramina allow spinal nerves to exit the vertebral column.

ناخنیه‌های بین استخوان‌های پشتی اجازه می‌دهند که اعصاب نخاعی از ستون فقرات خارج شوند.

the nutrient foramen provides blood supply to the diaphysis of long bones.

ناخنیه غذایی تامین خون را به دیافیز استخوان‌های بلند انجام می‌دهد.

dentists must avoid the mental foramen when administering local anesthesia.

دندانپزشکان باید در زمان انجام بی‌حسی محلی از نخنیه مентال خودداری کنند.

the infraorbital foramen allows the infraorbital nerve and vessels to reach the face.

ناخنیه اینفرافوربیتال اجازه می‌دهد که عصب و عروق اینفرافوربیتال به چهره برسند.

trauma to the supraorbital foramen can cause numbness in the forehead.

آسیب به نخنیه سوپراوربیتال می‌تواند باعث احساس خشکی در ناحیه بالایی چهره شود.

the foramen of morgagni is a potential space in the diaphragm that can allow herniation.

ناخنیه مورگانی یک فضای احتمالی در دیافراگم است که می‌تواند به انتقال اندام‌ها منجر شود.

multiple foramina in the cribriform plate permit olfactory nerve fibers to pass.

چندین نخنیه در صفحه کریبریفرم اجازه می‌دهد که رشته‌های عصب بویی عبور کنند.

the vertebral canal is continuous through the intervertebral foramina on both sides.

کانال فقرات از طریق نخنیه‌های بین فقرات در هر دو طرف پیوسته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید