forcibly

[ایالات متحده]/'fɔ:səbli/
[بریتانیا]/ˈforsəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طوری که با زور یا اجبار انجام می‌شود؛ به طرز قوی؛ به طور قانع‌کننده.

جملات نمونه

Children were taken forcibly from their mothers.

کودکان به زور از مادرانشان جدا شدند.

The rioters were forcibly removed from the plaza.

گريوه و غوغه ها به زور از ميدان بيرون رانده شدند.

He was forcibly ejected from the restaurant.

او به زور از رستوران بیرون رانده شد.

Her ideas were forcibly expressed.

فكربهاى او به زور بيان شدند.

angry supporters were forcibly ejected from the court.

طرفداران عصبانی به زور از زمین مسابقه بیرون رانده شدند.

the countries which Stalin forcibly incorporated into the Soviet empire

کشورهایی که استالین به زور به امپراتوری شوروی اضافه کرد.

The foreign traveler complained that he's been forcibly held by the local police without good reason.

سفر كننده خارجي شكايت كرد كه بدون دليل موجهي به زور توسط پليس محلي بازداشت شده است.

His manner reminded me forcibly of his father's.

رفتار او به زور يادآور رفتار پدرش بود.

people who have been forcibly removed from their homes

افرادی که به زور از خانه هایشان آواره شده اند.

Many refugees were forcibly deported back to the countries they had come from.

بسیاری از آوارگان به اجبار به کشورهایی که از آنجا آمده بودند اخراج شدند.

To cadging make a living as a performer person clear the standard also had clear, pester repeatedly namely, beg forcibly the person that reach the means with other and mobbish other to cadge.

برای امرار معاش به عنوان یک هنرمند، شخص باید استانداردها را درک کند و به طور مكرر درخواست کند، به عنوان مثال، شخص را که با دیگران ارتباط دارد و برای درخواست کمک از دیگران استفاده می کند، به زور درخواست کند.

نمونه‌های واقعی

This was preferable, he said, to jailing the unvaccinated or forcibly injecting them.

او گفت این روش ترجیحی بود، به حبس کردن افراد واکسینه‌نشده یا تزریق اجباری آنها.

منبع: The Economist (Summary)

He couldn't remove me forcibly from the car as he might have if we'd been alone.

او نمی‌توانست مرا به زور از ماشین بیرون کند، همانطور که اگر تنها بودیم، انجام می‌داد.

منبع: Twilight: Eclipse

I was forcibly turned into a political being.

من به زور به یک موجود سیاسی تبدیل شدم.

منبع: New York Magazine (Video Edition)

Forcibly seized, Ned Land and Conseil were behind me.

با زور دستگیر شدند، ند لند و کونسل پشت سر من بودند.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

Harry was reminded forcibly of Dobby in his moments of terrified disobedience.

به هری به زور یاد داده شد که در لحظات نافرمانی ترسناک خود به دابی فکر کند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" —and stay out! " shouted Madam Rosmerta, forcibly ejecting a grubby-looking wizard.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

Families forcibly moved out and their children given compulsory lessons in Danish values.

خانواده‌ها به اجبار جابجا شدند و فرزندانشان دروسی اجباری در مورد ارزش‌های دانمارکی دریافت کردند.

منبع: VOA Standard English_Europe

I shook him forcibly by the arm, and strove in vain to wake him.

من او را به زور از بازو تکان دادم و بی‌نتیجه سعی کردم او را بیدار کنم.

منبع: Monk (Part 1)

Eritrea has been accused of forcibly turning away refugees attempting to flee Sudan's fighting.

ائرتریه متهم شده است که به زور پناهجویانی را که سعی می‌کنند از درگیری‌های سودان فرار کنند، پس زده است.

منبع: VOA Standard English_Africa

The family was forcibly removed from Greece to Turkey by the agency in 2016.

خانواده به اجبار در سال 2016 توسط این سازمان از یونان به ترکیه جابجا شد.

منبع: BBC Listening Collection September 2023

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید