forgettings

[ایالات متحده]/fəˈɡɛtɪŋz/
[بریتانیا]/fərˈɡɛtɪŋz/

ترجمه

v. عمل فراموش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

forgettings happen

فراموشی ها اتفاق می افتند

forgettings occur

فراموشی ها رخ می دهد

forgettings are normal

فراموشی ها طبیعی است

forgettings can happen

فراموشی ها می تواند اتفاق بیفتد

forgettings and mistakes

فراموشی و اشتباهات

forgettings in life

فراموشی در زندگی

forgettings of details

فراموشی جزئیات

forgettings are common

فراموشی رایج است

forgettings over time

فراموشی در طول زمان

forgettings of names

فراموشی نام ها

جملات نمونه

she has a habit of forgettings important dates.

او عادت فراموش کردن تاریخ‌های مهم را دارد.

his forgettings often lead to missed opportunities.

فراموشکاری‌های او اغلب منجر به از دست دادن فرصت‌ها می‌شود.

we all have forgettings that we wish we could change.

ما همه فراموش‌کاری‌هایی داریم که دوست داریم بتوانیم آن‌ها را تغییر دهیم.

forgettings can be frustrating, especially in a busy life.

فراموش‌کاری‌ها می‌توانند ناامیدکننده باشند، به خصوص در یک زندگی پرمشغله.

his constant forgettings make him unreliable.

فراموش‌کاری‌های مداوم او باعث می‌شود که او غیرقابل اعتماد باشد.

she wrote notes to avoid forgettings.

او یادداشت نوشت تا از فراموش‌کاری‌ها جلوگیری کند.

forgettings can affect both personal and professional life.

فراموش‌کاری‌ها می‌توانند بر زندگی شخصی و حرفه‌ای تأثیر بگذارند.

he tries to manage his forgettings with reminders.

او سعی می‌کند فراموش‌کاری‌های خود را با یادآوری‌ها مدیریت کند.

her forgettings are often due to stress.

فراموش‌کاری‌های او اغلب به دلیل استرس است.

we all experience forgettings from time to time.

ما همه گاهی اوقات فراموش‌کاری‌هایی را تجربه می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید