four-legged

[ایالات متحده]/[fɔː(r)ˈlɛɡd]/
[بریتانیا]/[fɔːrˈlɛɡd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چهار پا داشتن؛ مربوط به یا ویژگی موجودات چهار پا دار.

عبارات و ترکیب‌ها

four-legged friend

دوستان چهارپا

four-legged creature

موجود چهارپا

four-legged animal

حیوان چهارپا

a four-legged stool

یک صندلی چهارپا

four-legged table

میز چهارپا

walking four-legged

چهارپا چرخنده

four-legged horse

گوشت چهارپا

four-legged dog

سگ چهارپا

four-legged cat

میمون چهارپا

جملات نمونه

the four-legged table wobbled slightly on the uneven floor.

میز چهارپا روی زمین ناهموار کمی لرزید.

our four-legged friend wagged his tail excitedly.

دوست چهارپای ما با خوشحالی دم خود را می‌کشید.

the antique four-legged stool was surprisingly comfortable.

تخته چهارپای باستانی به طور شگفت‌آوری راحت بود.

a sturdy four-legged stand supported the heavy lamp.

یک پایه چهارپای محکم میله سنگین را حمایت می‌کرد.

the four-legged cat stretched languidly in the sun.

گربه چهارپا در زیر خورشید به آرامی گشاده می‌شد.

we bought a new four-legged bed for our dog.

ما برای سگمان یک تخت چهارپای جدید خریدیم.

the four-legged creature cautiously approached the food bowl.

این موجود چهارپا با احتیاط به ظرف غذا نزدیک شد.

the carpenter built a beautiful four-legged cabinet.

تکیه‌گر چهارپای زیبایی را ساخت.

the four-legged horse galloped across the field.

اسب چهارپا از میدان عبور کرد.

the child sat on the four-legged rocking chair.

کودک روی یک صندلی چهارپای لرزان نشست.

a small four-legged robot navigated the obstacle course.

یک ربات چهارپای کوچک از مسیر موانع عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید