fractionally

[ایالات متحده]/'frækʃənəli/
[بریتانیا]/ˈfrækʃən l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور جزئی; کمی

جملات نمونه

"If your calculations are even fractionally incorrect, the whole projection will fail."

اگر محاسبات شما حتی به میزان جزئی نادرست باشد، کل پیش بینی شکست خواهد خورد.

Though her eyes narrowed fractionally, she made no comment.

با وجود اینکه چشمانش کمی باریک‌تر شدند، او هیچ نظری نداد.

The temperature dropped fractionally in the evening.

دمای هوا در شامگاه کمی کاهش یافت.

She increased her speed fractionally to catch up with the leader.

او برای رسیدن به رهبر، سرعت خود را کمی افزایش داد.

The price of the product has decreased fractionally.

قیمت محصول به طور جزئی کاهش یافته است.

His confidence grew fractionally after receiving positive feedback.

اعتماد به نفس او پس از دریافت بازخورد مثبت کمی افزایش یافت.

The company's market share increased fractionally last quarter.

سهم بازار شرکت در فصل گذشته به طور جزئی افزایش یافت.

The quality of the material improved fractionally with the new production process.

کیفیت مواد با فرآیند تولید جدید به طور جزئی بهبود یافت.

Her mood brightened fractionally when she saw her favorite song playing.

حالت او کمی بهتر شد وقتی آهنگ مورد علاقه اش پخش شد.

The chances of winning the lottery are only fractionally higher than being struck by lightning.

شانس برنده شدن در لاتاری تنها کمی بیشتر از برخورد صاعقه است.

The amount of sugar in the recipe can be reduced fractionally without affecting the taste.

می‌توان مقدار شکر در دستور غذا را به طور جزئی کاهش داد بدون اینکه بر طعم تأثیر بگذارد.

The project deadline was extended fractionally to accommodate unexpected delays.

مهلت تحویل پروژه به دلیل تأخیرهای غیرمنتظره به طور جزئی تمدید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید