frailest

[ایالات متحده]/[ˈfreɪlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈfreɪlɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار نازک؛ ضعیف‌ترین؛ بسیار حساس؛ آسان‌ترین به شکست یا آسیب.

عبارات و ترکیب‌ها

the frailest child

زیباترین کودک

being frailest now

در حال حاضر زیباترین

frailest of all

زیباترین از همه

seemed frailest ever

همیشه زیباترین به نظر می‌رسید

frailest hands trembled

دست‌های زیباتر لرزید

frailest member

عضو زیباتر

showed frailest signs

نشانه‌های زیباتر نشان داد

frailest voice

صوت زیباتر

considered frailest

زیباترین در نظر گرفته شد

frailest posture

وضعیت زیباتر

جملات نمونه

the frailest patient in the ward needed constant care.

بهترین بیمار در بخش نیاز به مراقبت مداوم داشت.

she worried about her frailest grandparent's health.

او نگران سلامت بهترین پدربزرگ یا مادربزرگ خود بود.

the frailest seedlings were protected from the wind.

بهترین جوانه‌ها از باد محافظت می‌شدند.

he felt protective of the frailest member of the team.

او احساس حمایت از بهترین عضو تیم را داشت.

the frailest among them struggled to climb the stairs.

بهترین میان آن‌ها در بالا رفتن پله‌ها دشواری داشت.

after the illness, she was the frailest of the three sisters.

پس از بیماری، او بهترین دختر از میان سه خواهر بود.

the frailest flowers wilted quickly in the heat.

بهترین گل‌ها در گرما سریعاً فاسد می‌شدند.

he carried the frailest child inside to safety.

او بهترین کودک را به داخل حمل کرد تا امن بماند.

the frailest bones are most susceptible to fractures.

بهترین استخوان‌ها بیشتر به شکستگی عرضه می‌شوند.

she was the frailest and needed a gentle approach.

او بهترین بود و نیاز به رویکردی مهربان داشت.

the frailest antique vase was displayed behind glass.

بهترین جاروی باستانی در پشت شیشه نمایش داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید