frame

[ایالات متحده]/freɪm/
[بریتانیا]/freɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساختار یا طرح یک سیستم، برنامه، یا قطعه‌ای از نوشتار؛ یک تصویر واحد در یک فیلم، کارتون، یا ویدئو
vt. طراحی کردن؛ به روشی غیر صادقانه یا ناعادلانه دستکاری کردن؛ ساختن؛ مناسب کردن چیزی
vi. امید داشتن به موفقیت
adj. دارای ساختار چوبی یا فلزی؛ با نوع خاصی از ساختار
Word Forms
جمعframes
زمان گذشتهframed
قسمت سوم فعلframed
شکل سوم شخص مفردframes
صفت یا فعل حال استمراریframing

عبارات و ترکیب‌ها

picture frame

قاب عکس

frame rate

نرخ فریم

frame of reference

چارچوب مرجع

window frame

قاب پنجره

bike frame

فریم دوچرخه

frame buffer

بافر فریم

frame work

ساختار قاب

frame size

اندازه قاب

frame structure

ساختار قاب

steel frame

فریم فولادی

frame in

قاب در

photo frame

قاب عکس

reference frame

قاب مرجع

rigid frame

قاب سفت و سخت

time frame

فاصله زمانی

concrete frame

اسکلت بتنی

spinning frame

چهارک نخ

frame of mind

نگرش ذهنی

main frame

قاب اصلی

structural frame

قاب سازه ای

machine frame

قاب دستگاه

rigid frame bridge

پل سفت و سخت

frame construction

ساخت قاب

جملات نمونه

the frame of a house.

قاب خانه

the frame of government.

قاب حکومت

a window frame; the frame of a mirror.

قاب پنجره؛ قاب آینه

to frame a picture in wood

قاب کردن یک عکس با چوب

the frame of verbs of perception.

قاب افعال ادراکی

frame a shelter for bicycles

ایجاد یک پناهگاه برای دوچرخه

side a frame house with aluminum.

لبه یک خانه قاب دار را با آلومینیوم تزیین کنید.

Will you frame the picture?

آیا عکس را قاب می‌کنید؟

It's hard to frame you up.

قاب کردن شما سخت است.

I bought a frame rucksack with belt yesterday.

من دیروز یک کوله‌پشتی قاب دار با کمربند خریدم.

framed an alternate proposal.

یک پیشنهاد جایگزین مطرح کرد.

a short, strong style cut to frame the face.

یک مدل کوتاه و قوی که برای قاب کردن صورت طراحی شده است.

he was always in the frame for the killing.

او همیشه در موقعیت انجام قتل بود.

a traditional oak-framed house.

یک خانه سنتی با قاب چوبی بلوط

نمونه‌های واقعی

Don't be fooled by his slight frame.

به ظاهر فریبنده او فریب نخورید.

منبع: Listening Digest

He addressed TV cameras to profess his innocence and say he was being framed.

او برای اعلام بی‌گناهی خود و گفتن اینکه او مورد طمع قرار گرفته است، با دوربین‌های تلویزیونی صحبت کرد.

منبع: BBC Listening Compilation February 2021

She'd come home and tell us the whole movie, frame by frame.

او به خانه می‌آمد و کل فیلم را برای ما، فریم به فریم تعریف می‌کرد.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

What time frame did he have in mind?

چه بازه زمانی را در نظر داشت؟

منبع: Workplace Spoken English

Dros' trip proves that one frame at a time.

سفر دروس ثابت می‌کند که یک فریم در یک زمان.

منبع: CNN 10 Student English April 2019 Collection

His company makes bicycle frames out of bamboo.

شرکت او فریم دوچرخه از بامبو تولید می‌کند.

منبع: VOA Special November 2014 Collection

We can see they are building a metal frame.

می‌توانیم ببینیم که آنها یک قاب فلزی در حال ساخت هستند.

منبع: BBC Listening Compilation March 2015

In four hours, we entered the right frame of mind.

در عرض چهار ساعت، ما به حالت ذهنی مناسب وارد شدیم.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

But then again, we are thinking in larger time frames.

اما دوباره، ما در بازه‌های زمانی بزرگتر فکر می‌کنیم.

منبع: Kurzgesagt science animation

So 'in' a specific time within a larger time frame.

بنابراین 'در' یک زمان خاص در یک بازه زمانی بزرگتر.

منبع: Learn American pronunciation with Hadar.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید