unframe

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌfreɪm]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌfreɪm]/

ترجمه

v. حذف کردن از یک قاب؛ خارج کردن از یک قاب؛ باز کردن یا حذف ساختار یک چیز؛ آزاد کردن از محدودیت‌ها یا محدودیت‌ها؛ از هم گسستن.

عبارات و ترکیب‌ها

unframe the picture

حذف قاب عکس

unframed canvas

پارچه بدون قاب

unframed mirror

آینه بدون قاب

unframe it now

حالا قاب آن را بردارید

unframed photo

عکس بدون قاب

unframed artwork

اثر هنری بدون قاب

unframe yourself

خودتان را از قاب خارج کنید

unframed window

پنجره بدون قاب

جملات نمونه

we need to unframe our thinking to find new solutions.

ما باید تفکر خود را از چارچوب خارج کنیم تا راه حل‌های جدیدی پیدا کنیم.

the artist wanted to unframe the traditional portrait.

هنرمند می‌خواست پرتره سنتی را از چارچوب خارج کند.

let's unframe the problem and look at it differently.

بیایید مشکل را از چارچوب خارج کنیم و آن را به گونه‌ای دیگر ببینیم.

the goal is to unframe the existing business model.

هدف این است که مدل کسب و کار فعلی را از چارچوب خارج کنیم.

it's important to unframe assumptions before making decisions.

قبل از تصمیم‌گیری مهم است که فرضیات را از چارچوب خارج کنیم.

the new technology helped unframe outdated processes.

فناوری جدید به از بین بردن فرآیندهای قدیمی کمک کرد.

unframing expectations can lead to greater happiness.

آزاد کردن انتظارات می‌تواند منجر به شادی بیشتر شود.

the project aimed to unframe gender roles in society.

این پروژه با هدف از بین بردن نقش‌های جنسیتی در جامعه بود.

we must unframe our biases to be more objective.

ما باید تعصبات خود را از چارچوب خارج کنیم تا بی‌طرفانه‌تر باشیم.

unframing the narrative revealed a hidden truth.

آزاد کردن روایت، یک حقیقت پنهان را آشکار کرد.

the research sought to unframe established theories.

تحقیقات به دنبال از بین بردن نظریات تثبیت‌شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید