fraternity

[ایالات متحده]/frəˈtɜːnəti/
[بریتانیا]/frəˈtɜːrnəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اتحادیه کارگری
برادران دانشگاهی
برادری، دوستی.
Word Forms

جملات نمونه

the fraternity of bird watchers.

انجمن پرندگان

the fraternity of the press

انجمن مطبوعات

a fraternity beer bust.

یک جشن نوشیدنی fraternity

he found the fraternity's teachings sterile.

او آموزش های fraternity را عقیم تشخیص داد.

fraternity between our two peoples

برادری بین دو ملت ما

was tapped for fraternity membership. See also Synonyms at furnish

برای عضویت در fraternity انتخاب شد. همچنین به مترادف ها در furnish مراجعه کنید

the anti-feudal slogan of “freedom, equality and fraternity”

شعار ضد فئودالی "آزادی، برابری و برادری"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید