freshening

[ایالات متحده]/'frɛʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تازه و زنده‌تر کردن (چیزی)؛
adj. تازه شده؛ تازه.

عبارات و ترکیب‌ها

freshening up

تازه کردن

freshening the air

تازه کردن هوا

freshening your breath

تازه کردن نفس

freshening your look

تازه کردن ظاهر

جملات نمونه

The wind is freshening up.

باد در حال تازه شدن است.

In spring the yard has a freshening aspect.

در بهار، حیاط دارای ظاهری تازه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید