fridge

[ایالات متحده]/frɪdʒ/
[بریتانیا]/frɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یخچال
Word Forms
جمعfridges

عبارات و ترکیب‌ها

open the fridge

باز کردن یخچال

جملات نمونه

a fridge groaning with comestibles.

یخچال پر از غذا

everything in the fridge would go bad.

همه چیز در یخچال خراب می‌شد.

the fridge was sitting in a pool of water.

یخچال در استخر آبی قرار داشت.

she opened the door to let the fridge defrost.

او در را باز کرد تا اجازه دهد یخچال یخ زدایی شود.

The fridge was carefully stocked up with food.

یخچال با دقت با غذا پر شد.

For Sale: Fridge in good working order, £50.

به فروش می‌رسد: یخچال در وضعیت کاری خوب، 50 پوند.

she made a dive for the fridge to quench her raging thirst.

او برای رفع عطش شدیدش به سمت یخچال شیرجه زد.

IN engine control room and wheel house must have fridge in newbuilding vessels. it is for seafarer having a good working condition.

در اتاق کنترل موتور و اتاق فرمان کشتی‌های نوساز باید یخچال وجود داشته باشد. این برای دریانوردانی است که شرایط کاری خوبی دارند.

Because of the lower leels of saturated fat, butter from these cows is spreadable straight from the fridge, like margarine, the researchers say.

به دلیل سطح پایین چربی اشباع شده، محققان می گویند که کره این گاوها به دلیل داشتن چربی کمتر، مانند مارگارین، مستقیماً از یخچال قابل پخش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید