pantry

[ایالات متحده]/'pæntrɪ/
[بریتانیا]/'pæntri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انباری غذا
اتاق ذخیره غذا
اتاق ظرف شستن
Word Forms
جمعpantries

عبارات و ترکیب‌ها

stock up pantry

پر کردن انباری

pantry essentials

وسایل ضروری انباری

pantry organization

سازماندهی انباری

pantry storage

ذخیره انباری

kitchen pantry

انباری آشپزخانه

جملات نمونه

A pantry adjoins the kitchen.

یک انبار در کنار آشپزخانه قرار دارد.

These included the great kitchen, privy kitchen, cellar, larder, pantry, buttery, ewery, saucery, chaundry, spicery, poultery and victualling house.

اینها شامل آشپزخانه بزرگ، آشپزخانه خصوصی، زیرزمین، انبار، انباری، اتاق کره، اتاق نانوایی، اتاق چایخانه، اتاق ادویه، مرغداری و خانه آذوقه بود.

She organized the pantry with labeled containers.

او انباری را با ظروف برچسب‌دار مرتب کرد.

The pantry was stocked with various canned goods.

انباری با انواع کنسروهای مختلف پر شده بود.

He rummaged through the pantry looking for a snack.

او در انباری به دنبال میان‌وعده گشت.

The pantry shelves were filled with spices and dry goods.

قفسه‌های انباری با ادویه‌جات و مواد غذایی خشک پر شده بودند.

She kept extra supplies in the pantry for emergencies.

او برای مواقع اضطراری، لوازم اضافی را در انباری نگه داشت.

The pantry door creaked open as she entered.

در انباری هنگام ورود او باز شد.

The pantry was a mess, with food items scattered everywhere.

انباری به هم ریخته بود و اقلام غذایی همه جا پراکنده بودند.

He found a hidden pantry behind the kitchen wall.

او یک انباری پنهان پشت دیوار آشپزخانه پیدا کرد.

She stored her baking ingredients in the pantry.

او مواد اولیه پخت خود را در انباری نگهداری کرد.

The pantry was restocked with fresh produce every week.

انباری هر هفته با محصولات تازه دوباره پر می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید