frigidly

[ایالات متحده]/ˈfrɪdʒɪdli/
[بریتانیا]/ˈfrɪdʒɪdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور سرد یا غیر دوستانه; به شیوه‌ای خشک یا بدون احساس

عبارات و ترکیب‌ها

frigidly cold

سرد و منجمد

frigidly distant

دور و سرد

frigidly silent

سرد و ساکت

frigidly calm

سرد و آرام

frigidly polite

سرد و مؤدب

frigidly formal

سرد و رسمی

frigidly composed

سرد و متین

frigidly indifferent

سرد و بی‌تفاوت

frigidly uninviting

سرد و غیر دعوت‌آمیز

frigidly unresponsive

سرد و غیر پاسخگو

جملات نمونه

she responded frigidly to his compliments.

او به تعریف‌های او با سرمایشی پاسخ داد.

the air felt frigidly cold during the winter night.

هوا در طول شب زمستانی به طرز سرمایی سرد بود.

he looked at her frigidly, showing no emotion.

او با سرمایشی به او نگاه کرد و هیچ احساسی نشان نداد.

they walked frigidly past each other after the argument.

آنها پس از بحث، با سرمایشی از کنار یکدیگر گذشتند.

her frigidly polite demeanor made everyone uncomfortable.

رفتار مؤدبانه و سرد او باعث ناراحتی همه شد.

the frigidly beautiful landscape took my breath away.

منظره فوق العاده زیبا و سرد جان مرا گرفت.

he frigidly declined the invitation to the party.

او دعوت به مهمانی را با سرمایشی رد کرد.

she spoke frigidly, as if she didn't care.

او با سرمایشی صحبت کرد، انگار که اهمیتی نداشت.

the frigidly distant relationship between them was evident.

رابطه سرد و دور آنها آشکار بود.

he greeted her frigidly, lacking warmth.

او با سرمایشی با او خوش آمد گفت، بدون هیچ گرمی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید