frolicked in joy
با خوشی بازی کرد
frolicked with friends
با دوستان بازی کرد
frolicked through fields
در میان مزارع بازی کرد
frolicked in snow
در برف بازی کرد
frolicked like children
مثل بچه ها بازی کرد
frolicked under stars
تحت ستارگان بازی کرد
frolicked all day
کل روز بازی کرد
frolicked with laughter
با خنده بازی کرد
the children frolicked in the park all afternoon.
کودکان بعد از ظهر در پارک بازی کردند.
they frolicked along the beach, enjoying the sun.
آنها در کنار ساحل بازی کردند و از آفتاب لذت بردند.
the puppies frolicked in the grass, chasing each other.
سگهای توله در چمنها بازی کردند و تعقیب یکدیگر.
we watched as the kids frolicked near the fountain.
ما تماشا کردیم که بچهها نزدیک فواره بازی میکنند.
she frolicked through the fields of flowers, laughing.
او در میان مزارع گل بازی کرد و میخندید.
the lambs frolicked in the meadow, full of energy.
برهها در چمنزار پر از انرژی بازی کردند.
they frolicked together, making memories that would last.
آنها با هم بازی کردند و خاطراتی ساختند که ماندگار بودند.
the kids frolicked in the snow, building snowmen.
بچهها در برف بازی کردند و آدم برفی ساختند.
as the sun set, they frolicked by the riverside.
همانطور که خورشید غروب میکرد، آنها در کنار رودخانه بازی کردند.
on the warm summer day, they frolicked in the water.
در روز گرم تابستان، آنها در آب بازی کردند.
frolicked in joy
با خوشی بازی کرد
frolicked with friends
با دوستان بازی کرد
frolicked through fields
در میان مزارع بازی کرد
frolicked in snow
در برف بازی کرد
frolicked like children
مثل بچه ها بازی کرد
frolicked under stars
تحت ستارگان بازی کرد
frolicked all day
کل روز بازی کرد
frolicked with laughter
با خنده بازی کرد
the children frolicked in the park all afternoon.
کودکان بعد از ظهر در پارک بازی کردند.
they frolicked along the beach, enjoying the sun.
آنها در کنار ساحل بازی کردند و از آفتاب لذت بردند.
the puppies frolicked in the grass, chasing each other.
سگهای توله در چمنها بازی کردند و تعقیب یکدیگر.
we watched as the kids frolicked near the fountain.
ما تماشا کردیم که بچهها نزدیک فواره بازی میکنند.
she frolicked through the fields of flowers, laughing.
او در میان مزارع گل بازی کرد و میخندید.
the lambs frolicked in the meadow, full of energy.
برهها در چمنزار پر از انرژی بازی کردند.
they frolicked together, making memories that would last.
آنها با هم بازی کردند و خاطراتی ساختند که ماندگار بودند.
the kids frolicked in the snow, building snowmen.
بچهها در برف بازی کردند و آدم برفی ساختند.
as the sun set, they frolicked by the riverside.
همانطور که خورشید غروب میکرد، آنها در کنار رودخانه بازی کردند.
on the warm summer day, they frolicked in the water.
در روز گرم تابستان، آنها در آب بازی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید