gamboled in joy
با شادی جست و خیز کرد
gamboled around
در اطراف جست و خیز کرد
gamboled with friends
با دوستان جست و خیز کرد
gamboled like children
مثل کودکان جست و خیز کرد
gamboled through grass
در میان علف ها جست و خیز کرد
gamboled with delight
با خوشحالی جست و خیز کرد
gamboled in sunshine
در آفتاب جست و خیز کرد
gamboled all day
کل روز جست و خیز کرد
gamboled happily
با خوشحالی جست و خیز کرد
the children gamboled in the park, enjoying the sunny day.
کودکان با خوشحالی در پارک بازی و جست و خیز میکردند و از روز آفتابی لذت میبردند.
the puppies gamboled around their mother, eager for attention.
سگبازها با اشتیاق به دور مادرشان بازی و جست و خیز میکردند و به دنبال توجه بودند.
as the music played, the dancers gamboled across the stage.
همزمان با پخش موسیقی، رقصندگان با بازی و جست و خیز بر روی صحنه حرکت میکردند.
they gamboled through the fields, laughing and playing tag.
آنها در حالی که میخندیدند و دنبالگوش میکردند، در میان مزارع بازی و جست و خیز میکردند.
the kids gamboled in the backyard, making the most of their holiday.
بچهها در حیاط پشتی بازی و جست و خیز میکردند و از تعطیلات خود نهایت استفاده را میبردند.
at the festival, the children gamboled around the carnival rides.
در جشنواره، کودکان در اطراف وسایل سرگرمی بازی و جست و خیز میکردند.
the lambs gamboled in the meadow, full of energy.
برهها با پرانرژی در چمنزار بازی و جست و خیز میکردند.
during the picnic, the dog gamboled happily among the guests.
در طول پیکنیک، سگ با خوشحالی در میان مهمانان بازی و جست و خیز میکرد.
they watched as the kids gamboled joyfully in the snow.
آنها تماشا میکردند که بچهها با خوشحالی در برف بازی و جست و خیز میکردند.
the rabbit gamboled across the lawn, chasing after a butterfly.
خرگوش در چمنزار بازی و جست و خیز میکرد و به دنبال یک پروانه میدوید.
gamboled in joy
با شادی جست و خیز کرد
gamboled around
در اطراف جست و خیز کرد
gamboled with friends
با دوستان جست و خیز کرد
gamboled like children
مثل کودکان جست و خیز کرد
gamboled through grass
در میان علف ها جست و خیز کرد
gamboled with delight
با خوشحالی جست و خیز کرد
gamboled in sunshine
در آفتاب جست و خیز کرد
gamboled all day
کل روز جست و خیز کرد
gamboled happily
با خوشحالی جست و خیز کرد
the children gamboled in the park, enjoying the sunny day.
کودکان با خوشحالی در پارک بازی و جست و خیز میکردند و از روز آفتابی لذت میبردند.
the puppies gamboled around their mother, eager for attention.
سگبازها با اشتیاق به دور مادرشان بازی و جست و خیز میکردند و به دنبال توجه بودند.
as the music played, the dancers gamboled across the stage.
همزمان با پخش موسیقی، رقصندگان با بازی و جست و خیز بر روی صحنه حرکت میکردند.
they gamboled through the fields, laughing and playing tag.
آنها در حالی که میخندیدند و دنبالگوش میکردند، در میان مزارع بازی و جست و خیز میکردند.
the kids gamboled in the backyard, making the most of their holiday.
بچهها در حیاط پشتی بازی و جست و خیز میکردند و از تعطیلات خود نهایت استفاده را میبردند.
at the festival, the children gamboled around the carnival rides.
در جشنواره، کودکان در اطراف وسایل سرگرمی بازی و جست و خیز میکردند.
the lambs gamboled in the meadow, full of energy.
برهها با پرانرژی در چمنزار بازی و جست و خیز میکردند.
during the picnic, the dog gamboled happily among the guests.
در طول پیکنیک، سگ با خوشحالی در میان مهمانان بازی و جست و خیز میکرد.
they watched as the kids gamboled joyfully in the snow.
آنها تماشا میکردند که بچهها با خوشحالی در برف بازی و جست و خیز میکردند.
the rabbit gamboled across the lawn, chasing after a butterfly.
خرگوش در چمنزار بازی و جست و خیز میکرد و به دنبال یک پروانه میدوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید