frostinesses

[ایالات متحده]/ˈfrɒstɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈfrɔstɪnəsɪz/

ترجمه

n. سرما شدید؛ کمبود گرما یا دوستی؛ رفتار بی‌احساس یا خشن

عبارات و ترکیب‌ها

cold frostinesses

سرمای شدید

sharp frostinesses

سرمای تیز

unpleasant frostinesses

سرمای ناخوشایند

intense frostinesses

سرمای شدید

lingering frostinesses

سرمای طولانی مدت

unexpected frostinesses

سرمای غیرمنتظره

seasonal frostinesses

سرمای فصلی

subtle frostinesses

سرمای ظریف

harsh frostinesses

سرمای سخت

occasional frostinesses

سرمای گاه به گاه

جملات نمونه

her frostinesses made it hard for anyone to approach her.

سردی رفتارش باعث می‌شد برای هر کسی نزدیک شدن به او دشوار باشد.

the frostinesses in their relationship were evident during the meeting.

سردی روابط آنها در طول جلسه آشکار بود.

despite the frostinesses, they managed to work together professionally.

با وجود سردی، آنها توانستند به صورت حرفه‌ای با هم کار کنند.

his frostinesses often left others feeling unwelcome.

سردی رفتارش اغلب باعث می‌شد دیگران احساس نادیده گرفته شدن کنند.

she was known for her frostinesses in social gatherings.

او به خاطر سردی رفتارش در جمع‌های اجتماعی شناخته می‌شد.

the frostinesses between the two teams were palpable during the game.

سردی بین دو تیم در طول بازی قابل لمس بود.

his frostinesses towards newcomers were surprising.

سردی رفتارش نسبت به افراد جدید غیرمنتظره بود.

she tried to hide her frostinesses, but it was clear to everyone.

او سعی کرد سردی رفتارش را پنهان کند، اما برای همه آشکار بود.

the frostinesses in her tone suggested she was upset.

سردی لحنش نشان می‌داد که ناراحت است.

they addressed the frostinesses in their friendship openly.

آنها به طور آشکار به سردی در دوستی خود پرداختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید