froze

[ایالات متحده]/frəʊz/
[بریتانیا]/froʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته freeze; باعث شدن که به دلیل دمای پایین جامد شود; متوقف شدن در حرکت یا عملکرد

عبارات و ترکیب‌ها

froze in time

در زمان یخ زد

froze to death

تا مرگی یخ زد

froze over quickly

به سرعت یخ زد

froze with fear

از ترس یخ زد

froze my assets

دارایی هایم یخ زد

froze last year

سال گذشته یخ زد

froze his heart

قلبش یخ زد

froze the moment

در آن لحظه یخ زد

froze in place

در همان جا یخ زد

froze the frame

فریم را یخ زد

جملات نمونه

he froze in shock when he heard the news.

او با شنیدن خبر شوکه شد و جا خورد.

the lake froze over during the winter.

در طول زمستان دریاچه یخ زد.

she froze the leftovers for later use.

او برای استفاده بعدی، غذای باقی‌مانده را فریز کرد.

he froze in place, unable to move.

او در جا خشک شد و نتوانست تکان بخورد.

the temperature dropped so low that the pipes froze.

دمای هوا آنقدر پایین آمد که لوله‌ها یخ زدند.

she froze the moment she saw the spider.

همین که عنکبوت را دید، خشک شد.

the photographer froze the action perfectly.

عکاس به خوبی لحظه را ثابت کرد.

he froze the image on the screen to analyze it.

او تصویر روی صفحه را ثابت کرد تا آن را تحلیل کند.

the sudden noise froze everyone in their tracks.

صدای ناگهانی باعث شد همه جا بخورند.

they froze the moment for a beautiful memory.

آنها آن لحظه را برای یک خاطره زیبا ثابت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید