fulcrum

[ایالات متحده]/'fʊlkrəm/
[بریتانیا]/'fʊlkrəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای که یک اهرم بر آن پشتیبانی می‌شود، نقطه محوری.
Word Forms
جمعfulcrums

جملات نمونه

research is the fulcrum of the academic community.

تحقیق سنگ بنای جامعه علمی است.

The fulcrum of the seesaw allows the children to play together.

نقطه اتکای سرسره به کودکان اجازه می‌دهد تا با هم بازی کنند.

She used the fulcrum of her elbow to push the heavy door open.

او از نقطه اتکای آرنج خود برای باز کردن در سنگین استفاده کرد.

In physics, a lever typically has a fulcrum where it pivots.

در فیزیک، اهرم معمولاً دارای یک نقطه اتکا است که حول آن می‌چرخد.

The success of the project hinged on finding the right fulcrum to leverage resources.

موفقیت پروژه به یافتن نقطه اتکای مناسب برای استفاده از منابع بستگی داشت.

The fulcrum point of the debate shifted when new evidence was presented.

نقطه اتکای بحث زمانی تغییر کرد که شواهد جدید ارائه شد.

The fulcrum of the negotiation was the compromise reached by both parties.

نقطه اتکای مذاکرات، مصالحه‌ای بود که هر دو طرف به آن رسیدند.

The fulcrum of the relationship was trust and communication.

نقطه اتکای رابطه اعتماد و ارتباط بود.

He used the fulcrum of his network to launch his new business.

او از شبکه ارتباطی خود به عنوان نقطه اتکای راه‌اندازی کسب و کار جدیدش استفاده کرد.

The fulcrum of the decision-making process was the data analysis report.

نقطه اتکای فرآیند تصمیم‌گیری، گزارش تجزیه و تحلیل داده‌ها بود.

She struggled to find the right fulcrum to balance work and personal life.

او برای متعادل کردن کار و زندگی شخصی تلاش کرد تا نقطه اتکای مناسب را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید