hindrance

[ایالات متحده]/'hɪndr(ə)ns/
[بریتانیا]/'hɪndrəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی یا کسی که مانع یا تأخیر ایجاد می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

steric hindrance

بازدارندگی فضایی

جملات نمونه

a hindrance to the development process.

یک مانع برای فرآیند توسعه.

A habit of dissimulation is a hindrance, and a poorness to him.

یک عادت تظاهر کردن مانع است و یک فقر برای او.

they proved more of a hindrance than a help.

آنها بیشتر مانع بودند تا مفید.

Lack of experience does not constitute a major hindrance to progress.

کمبود تجربه، مانع بزرگی برای پیشرفت نیست.

The three-dimensional hindrance pored model can be applied to characterize the nonelectrolyte separation.

مدل متخلخل مانع سه بعدی را می‌توان برای مشخص کردن جداسازی غیر الکترولیت‌ها به کار برد.

As steric hindrance of the aryl amine decreased and nucleophilicity increased, occurrence of the transfor-mation reaction increased and herbicidal activity of the product decreased.

با کاهش مانع فضایی آمین آریل و افزایش نوکلئوفیلیتی، بروز واکنش تبدیل افزایش یافت و فعالیت مهار کننده علف محصول کاهش یافت.

My patrolling here is a hindrance to those searching for herbs and scorpions, cutting off their profits.Once I was even shown where they had setup a mantrap!

گشت‌زنی من در اینجا مانع کسانی است که به دنبال گیاهان و عقرب هستند و سود آنها را کاهش می‌دهد. حتی یک بار به من نشان دادند کجا تله‌ای گذاشته‌اند!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید