fumbler

[ایالات متحده]/[ˈfʌm.blə]/
[بریتانیا]/[ˈfʌm.bəl]/

ترجمه

n. یک فرد که اغلب خطا می‌کند یا چیزها را ناخوشایند می‌کند، به ویژه در دست‌کاری چیزها؛ یک فرد که غیرآگاه یا ناخوشایند است.
v. چیزی را به طور ناخوشایند یا ناخوشایند دست‌کاری کردن؛ فumble کردن؛ خطا یا اشتباه کردن، به ویژه در دست‌کاری چیزی.
adj. دارای ناخوشایندی یا غیرآگاهی.
Word Forms
جمعfumblers

عبارات و ترکیب‌ها

awkward fumbler

چالش‌کننده فumble

the fumbler fumbled

فumble فumble کرد

known fumbler

فumble معروف

clumsy fumbler

بی‌دقت فumble

fumbler's attempt

تلاش فumble

a nervous fumbler

یک فumble نگران

fumbler struggling

فumble در حال مقاومت

becoming a fumbler

در حال شدن فumble

typical fumbler

فumble معمول

poor fumbler

فumble فقیر

جملات نمونه

the nervous fumbler dropped the papers repeatedly.

نفر ناامید و ناخوشایند کاغذها را به طور مکرر از دست داد.

he was a notorious fumbler when it came to tying knots.

او وقتی که به کnot کردن گره‌ها می‌رسید، یک فرد ناامید و ناخوشایند بود.

despite his efforts, the fumbler struggled with the delicate mechanism.

هر چند که تلاش کرد، نفر ناامید و ناخوشایند با مکانیسم حساس مشکل داشت.

she watched with amusement as the fumbler fumbled with the lock.

او با لذت نفر ناامید و ناخوشایند را دید که با قفل مشکل دارد.

the fumbler’s attempts to open the jar were unsuccessful.

تلاش‌های نفر ناامید و ناخوشایند برای باز کردن جار ناموفق بود.

he’s a complete fumbler when handling expensive equipment.

او یک نفر ناامید و ناخوشایند کامل است وقتی که با تجهیزات گران‌قیمت سروکار دارد.

the fumbler apologized for his awkward handling of the gift.

نفر ناامید و ناخوشایند به دلیل رفتار بی‌دقت خود در مورد هدیه عذرخواهی کرد.

even simple tasks proved challenging for the clumsy fumbler.

حتی وظایف ساده برای نفر ناامید و ناخوشایند دشوار بود.

the fumbler’s fingers slipped, and the glass shattered.

دست‌های نفر ناامید و ناخوشایند لیز خورد و شیشه شکست.

she tried to help the fumbler, but he refused her assistance.

او تلاش کرد تا به نفر ناامید و ناخوشایند کمک کند، اما او کمکش را پذیرفته نکرد.

he was a fumbler, always dropping things and making mistakes.

او یک نفر ناامید و ناخوشایند بود، همیشه چیزهایی را از دست می‌داد و خطا می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید