fundamentality

[ایالات متحده]/ˌfʌndəˈmɛntəlɪti/
[بریتانیا]/ˌfʌndəˈmɛnˌtælɪti/

ترجمه

n. کیفیت بنیادی بودن؛ اهمیت یا معنی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

fundamentality of truth

بنیادی بودن حقیقت

fundamentality of life

بنیادی بودن زندگی

fundamentality of knowledge

بنیادی بودن دانش

fundamentality of existence

بنیادی بودن وجود

fundamentality of ethics

بنیادی بودن اخلاق

fundamentality of freedom

بنیادی بودن آزادی

fundamentality of justice

بنیادی بودن عدالت

fundamentality of culture

بنیادی بودن فرهنگ

fundamentality of society

بنیادی بودن جامعه

fundamentality of love

بنیادی بودن عشق

جملات نمونه

the fundamentality of education cannot be overstated.

اهمیت اساسی آموزش را نمی‌توان دست کم گرفت.

understanding the fundamentality of rights is crucial.

درک اهمیت اساسی حقوق بسیار مهم است.

the fundamentality of trust in relationships is essential.

اهمیت اساسی اعتماد در روابط ضروری است.

we must recognize the fundamentality of our values.

ما باید اهمیت اساسی ارزش‌های خود را تشخیص دهیم.

the fundamentality of scientific principles guides research.

اصول اساسی علمی تحقیقات را راهنمایی می‌کند.

in philosophy, the fundamentality of existence is a key topic.

در فلسفه، اهمیت اساسی وجود یک موضوع کلیدی است.

the fundamentality of community support strengthens society.

حمایت‌های اساسی جامعه، جامعه را تقویت می‌کند.

they discussed the fundamentality of ethics in business.

آنها درباره اهمیت اساسی اخلاق در کسب و کار بحث کردند.

the fundamentality of health is often taken for granted.

اهمیت اساسی سلامتی اغلب نادیده گرفته می‌شود.

she emphasized the fundamentality of kindness in her speech.

او بر اهمیت اساسی مهربانی در سخنرانی خود تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید