furtively

[ایالات متحده]/'fə:tivli/
[بریتانیا]/ˈfə..tɪvlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مخفیانه یا پنهانی; به طور سری

عبارات و ترکیب‌ها

move furtively

حرکت پنهانی

look around furtively

به طور پنهانی اطراف را نگاه کردن

whisper furtively

به طور پنهانی زمزمه کردن

act furtively

به طور پنهانی عمل کردن

hide furtively

به طور پنهانی پنهان شدن

walk furtively

به طور پنهانی قدم زدن

sneak furtively

به طور پنهانی خزیدن

جملات نمونه

He glanced furtively at the clock during the boring meeting.

او نگاهی دزدانه به ساعت در حین جلسه خسته کننده انداخت.

She furtively slipped the note into his pocket without anyone noticing.

او بدون اینکه کسی متوجه شود، دزدانه یادداشتی را در جیب او انداخت.

The spy moved furtively through the dark alley, trying to avoid detection.

جاسوس به صورت دزدانه در کوچه تاریک حرکت کرد و سعی کرد از شناسایی جلوگیری کند.

He furtively checked his phone under the table during the dinner with his parents.

او دزدانه گوشی خود را زیر میز در حین شام با والدینش بررسی کرد.

The cat crept furtively towards the bird, hoping to catch it by surprise.

گربه به صورت دزدانه به سمت پرنده خزید و امیدوار بود آن را غافلگیر کند.

She furtively opened the letter addressed to her sister, curious about its contents.

او با کنجکاوی نامه ای که به خواهرش ارسال شده بود را به صورت دزدانه باز کرد.

The thief furtively entered the house through an unlocked window.

سارق به صورت دزدانه از طریق پنجره باز شده وارد خانه شد.

He spoke furtively about the confidential project, making sure no one overheard.

او در مورد پروژه محرمانه به صورت دزدانه صحبت کرد و مطمئن شد که کسی نشنود.

She furtively took a piece of candy from the jar when no one was looking.

او دزدانه تکه ای آب نبات از پارچه ای برداشت وقتی که کسی نگاه نمی کرد.

The students furtively passed notes to each other during the exam.

دانشجویان به صورت دزدانه در طول امتحان یادداشت هایی را به یکدیگر منتقل کردند.

نمونه‌های واقعی

I could see a few of the other kids in class eyeing me furtively.

من می‌توانستم چند کودک دیگر را در کلاس ببینم که نگاه‌های دزدکی به من می‌انداختند.

منبع: Twilight: Eclipse

A small trickle of witches and wizards was creeping furtively up the otherwise deserted street to visit the hospital.

یک جریان کوچک از جادوگران و ساحره‌ها به صورت دزدکی در خیابان متروکه به سمت بیمارستان حرکت می‌کردند.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Sikes eyed him furtively from time to time.

سایکز گاهی اوقات نگاه‌های دزدکی به او می‌انداخت.

منبع: Oliver Twist (Original Version)

He eyes the curtains furtively, as if considering hiding in them.

او نگاه‌های دزدکی به پرده‌ها می‌انداخت، گویی در حال بررسی این بود که در آنجا پنهان شود.

منبع: Red White & Royal Blue

He looked furtively at the police uniform on Shorty.

او نگاه دزدکی به لباس پلیس Shorty انداخت.

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 2)

Daphne had stopped sniffing her husband's shirts, furtively, in his wardrobe.

دافنه دست از بو کردن دزدکی پیراهن‌های شوهرش در کمد لباسش برداشته بود.

منبع: After You (Me Before You #2)

Then furtively the percussion–cap box came out.

سپس به طور دزدکی جعبه کلاهک‌های کوبه‌ای بیرون آورده شد.

منبع: The Adventures of Tom Sawyer

If an eye were furtively raised and met his, it was instantly averted.

اگر نگاه دزدکی بالا می‌رفت و با نگاه او برخورد می‌کرد، بلافاصله نگاهش را می‌گرفتند.

منبع: Oliver Twist (Original Version)

She glances furtively left and right to make sure she is not being watched.

او نگاه دزدکی به چپ و راست می‌انداخت تا مطمئن شود که کسی او را تماشا نمی‌کند.

منبع: Friday Flash Fiction - 100-word Micro Fiction

He had the scientific detachment to pull out his watch and furtively note the hour.

او از نظر علمی بی‌تفاوت بود و ساعت خود را بیرون می‌آورد و به طور دزدکی ساعت را یادداشت می‌کرد.

منبع: People and Ghosts (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید