gagged and bound
محدود و گودهزده
utterly gagged
کاملاً گودهزده
gagged him
او را گودهزد
being gagged
در حال گودهزدن
gagged voice
صوت گودهزده
gagged expression
عبارت گودهزده
gagged silence
سکوت گودهزده
gagged mouth
ปาก گودهزده
gagged reporter
گزارشگر گودهزده
gagged response
پاسخ گودهزده
the suspect was found gagged and bound in the basement.
مشکوک در بازداشت در زیرخانه با دهان بسته و بند شده یافت شد.
she felt helpless, gagged and unable to scream for help.
او حس بیکاری، دهان بسته و ناتوان در فریاد کشیدن برای کمک داشت.
the clown used a gag to entertain the children at the party.
کمدیا برای سرگرمی کودکان در جشن با یک دهان بسته استفاده کرد.
he was gagged with a dirty rag during the robbery.
در حین سرقت او با یک لوزی کثیف دهان بسته شد.
the audience erupted in laughter at the comedian's silly gag.
بینندهان با خنده فوراً به دلیل دهان بسته چومیل در comedian شروع به خنده کردند.
the victim was gagged to prevent her from calling for help.
بیمار دهان بسته شد تا از فراخواندن کمک جلوگیری شود.
the film featured a scene where the hero was gagged and tied.
فیلم یک صحنه را نمایش داد که در آن قهرمان دهان بسته و بند شده بود.
he was gagged so he couldn't reveal the secret.
او دهان بسته شد تا نتواند سرگرمی را آشکار کند.
the kidnappers gagged the reporter before taking him away.
کیاپردهگران قبل از گرفتن گزارشگر او را دهان بسته کردند.
she gagged on the food and had to run to the bathroom.
او به دلیل غذا دهان بسته شد و باید به حمام بیاید.
the security guard discovered the man gagged and unconscious.
نگهبان فردی را که دهان بسته و بیهوش بود کشف کرد.
gagged and bound
محدود و گودهزده
utterly gagged
کاملاً گودهزده
gagged him
او را گودهزد
being gagged
در حال گودهزدن
gagged voice
صوت گودهزده
gagged expression
عبارت گودهزده
gagged silence
سکوت گودهزده
gagged mouth
ปาก گودهزده
gagged reporter
گزارشگر گودهزده
gagged response
پاسخ گودهزده
the suspect was found gagged and bound in the basement.
مشکوک در بازداشت در زیرخانه با دهان بسته و بند شده یافت شد.
she felt helpless, gagged and unable to scream for help.
او حس بیکاری، دهان بسته و ناتوان در فریاد کشیدن برای کمک داشت.
the clown used a gag to entertain the children at the party.
کمدیا برای سرگرمی کودکان در جشن با یک دهان بسته استفاده کرد.
he was gagged with a dirty rag during the robbery.
در حین سرقت او با یک لوزی کثیف دهان بسته شد.
the audience erupted in laughter at the comedian's silly gag.
بینندهان با خنده فوراً به دلیل دهان بسته چومیل در comedian شروع به خنده کردند.
the victim was gagged to prevent her from calling for help.
بیمار دهان بسته شد تا از فراخواندن کمک جلوگیری شود.
the film featured a scene where the hero was gagged and tied.
فیلم یک صحنه را نمایش داد که در آن قهرمان دهان بسته و بند شده بود.
he was gagged so he couldn't reveal the secret.
او دهان بسته شد تا نتواند سرگرمی را آشکار کند.
the kidnappers gagged the reporter before taking him away.
کیاپردهگران قبل از گرفتن گزارشگر او را دهان بسته کردند.
she gagged on the food and had to run to the bathroom.
او به دلیل غذا دهان بسته شد و باید به حمام بیاید.
the security guard discovered the man gagged and unconscious.
نگهبان فردی را که دهان بسته و بیهوش بود کشف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید